پيش‌آگاهي بلاست

 پيش‌آگاهي يك بيماري مي‌تواند به زارع كمك كند كه در مورد استفاده يا عدم استفاده از روش‌هاي مديريت آن بيماري تصميم‌گيري نمايد و در صورت استفاده از روش‌هاي مديريتي، زمان كاربرد صحيح آن روش‌ها را تعيين نمايد. تحقيقات زيادي به منظور پيش‌آگاهي بيماري بلاست برنج در كشورهاي مختلف انجام شده است كه در غالب اين مطالعات از عواملي نظير خصوصيات گياه ميزبان، تعداد اسپورهاي شكار شده يا فاكتورهاي آب و هوايي خصوصاً رطوبت، حرارت، بارندگي و ساعات آفتابي براي پيش‌آگاهي بيماري استفاده شده است (27).

اولين مطالعات در ارتباط با پيش‌آگاهي بلاست در ايران در سال 1359 صورت گرفت. در اين مطالعه وضعيت بيماري بلاست براساس متوسط درجه حرارت، رطوبت نسبي هوا، شبنم و بارندگي در ارقام محلي مختلف مورد بررسي قرار گرفت.  همچنين در مطالعه انجام‌شده توسط ايشان، ارتباط بين ميزان بيماري با تعداد اسپور شكارشده با تله اسپورگيري مشخص گرديد. در اين تحقيق مشخص گرديد كه:

-    قبل از مشاهده علائم بيماري، با مساعد شدن شرايط جوي، مجموع درجه حرارت در طي مدت 7 تا 8 روز به حدود 140 درجه سانتي‌گراد مي‌رسد. 

-    در طول مدت رشد گياه با توجه به متوسط درجه حرارت، رطوبت نسبي هوا و تعداد اسپور قارچ عامل بيماري در هوا مي‌توان چگونگي پيشرفت بيماري را مشخص ساخت. 

-    بروز بيماري بلاست و افزايش ميزان آلودگي با بالارفتن حداكثر رطوبت نسبي هوا (بيش از 90 درصد) همراه است و نكته مهم در اين مورد مجموع ساعات رطوبت نسبي بيش از 90 درصد در طي چند روز متوالي مي‌باشد.

-        بالارفتن رطوبت نسبي هوا موجب افزايش تعداد اسپور در هوا مي‌گردد.

-    تغييرات درجه حرارت، پيوسته موجب نوسان تعداد اسپور موجود در هوا مي‌گردد، طوري كه با پائين‌رفتن متوسط درجه حرارت تعداد اسپور بيشتري شمارش مي‌شود.

-    تغييرات ميزان آلودگي همچنين با ابري‌بودن هوا و بارندگي در ارتباط است. در روزهاي قبل از بارندگي و ابري بودن هوا پيشرفت بيماري كند مي‌باشد، ولي بعد از بارندگي و در صورت كافي بودن ميزان اسپور بر ميزان آلودگي بلاست برگ به طور قابل ملاحظه‌اي افزوده مي‌گردد.  

اسماعيل‌پور همچنين عواملي نظيرتاريخ نشاكاري، تراكم كشت، نوع رقم و زمان ظهور بيماري در مزرعه را در شدت بيماري بلاست مؤثر دانست. همچنين ايشان ذكر كرد كه آلودگي محل اتصال برگ به دمبرگ و ميزان آلودگي بلاست برگ در شدت آلودگي گردن خوشه مؤثر است (1).

ايزديار در مطالعه‌اي در سال 1359 از ميزان رشد ميسليوم قارچ عامل بلاست در سلولهاي غلاف‌‌برگ به عنوان معياري براي پيش‌آگاهي بيماري استفاده كرد. در اين بررسي به منظور تعيين رابطه توسعه بيماري بلاست در مزرعه و رشد ميسليوم قارچ بلاست درداخل سلولهاي غلاف برگ، به كمك روش مايه زني در غلاف جمعاً يازده رقم از برنج‌هاي محلي به دو طريق زير مورد بررسي قرار گرفتند:

1-  از چهار رقم برنج كه در يك مزرعه نمونه كاشته شده بود، به فواصل يك هفته از آغاز پنجه زني نبات لغايت مرحله تورم خوشه نمونه‌برداري شد و نمونه‌ها مورد آزمايش قرار گرفتند. در اين بررسي معلوم شد كه واكنش ارقام آزمايش شده نسبت به سوش شايع در منطقه با هم متفاوت است و از طرف ديگر هر رقم در مراحل مختلف رويش نسبت به قارچ مذكور حساسيت متفاوتي را نشان مي‌دهد.

2-  از مزارع و ارقام مختلف برنج در استان گيلان كه درجات آلودگي در آنها متفاوت بود، به طور تصادفي نمونه‌برداري و با قارچ بلاست همان مزرعه آزمايش شد و به طور كلي معلوم گرديد كه بين درجه رشد ميسليوم در داخل سلول‌هاي غلاف برگ و توسعه بيماري در مزرعه رابطه مستقيمي وجود دارد و به عبارت ديگر در هر نمونه‌اي كه درجه رشد ميسليوم در داخل سلول غلاف برگ بالاترين درجه را نشان داده بود، بيماري در آن مزرعه گسترش و شدت بيشتري داشت.

ايشان در ادامه تحقيقات خود (1372)، فرمول Y=19. 33X – 9.8 را براي اين ارتباط معرفي نمود كه در آن  X درجه رشد ميسليوم در سلول غلاف برگ وY  درصد برگهاي آلوده مي باشد(10).

ايزديار در مطالعه ديگري (1362) رابطه بين شرايط جوي و توسعه بيماري بلاست برگ و خوشه در ارقام مختلف برنج در استان گيلان را مورد مطالعه قرار داد(11). در اين مطالعه سعي گرديد اثر عوامل جوي روي شدت بيماري بلاست با نصب دستگاههاي ترموهيگروگراف و باران‌نگار در مزرعه نمونه‌اي كه به همين منظور تهيه شده بود، مورد مطالعه قرار گيرد. در اين بررسي معلوم شد كه ايجاد و گسترش بيماري بلاست در مزرعه رابطه مستقيمي با  فراهم‌شدن شرايط جوي مطلوب در مراحل حساس اين ارقام دارد و همچنين تا زماني كه حداقل درجه حرارت در شب بيش از 5/19 درجه سانتي‌گراد  نباشد، آلودگي انجام نمي‌گيرد.

ايزديار در تحقيقي ديگر (1372) با تعيين رابطه بين تراكم اسپور در هوا و تراكم بلاست برگ و درصد بلاست خوشه در ارقام مختلف برنج در مزرعه، فرمولهايي را براي پيش‌آگهي شدت بيماري و تعيين زمان دقيق مبارزه تهيه كرد. بدين منظور ارقام مختلف بينام، دم زرد، حسن‌سرائي، سالاري و موسي‌طارم در تاريخهايي به فواصل 7-6 روز در خزانه كاشته شده و با همين فاصله به زمين اصلي منتقل گرديدند. براي بررسي تراكم اسپور در هوا يك دستگاه اسپورتراپ در كنار مزرعه نصب گرديد و تعداد  اسپور شكار شده در 24 ساعت شمارش گرديد. تراكم بلاست برگ به فواصل 5 روز بعد از ظهور اولين علائم بيماري در مزرعه با شمارش لكه‌هاي موجود در روي 50 پنجه يادداشت برداري شد. درصد بلاست خوشه نيز در زمان برداشت محاسبه گرديد(14).

همچنين در مطالعه ديگري كه توسط ايشان صورت گرفت، رابطه بين تعداد روزهاي بعد از نشاءكاري تا آغاز ظهور علائم بيماري در مزرعه با لگاريتم حداكثر بلاست برگ با كشت ارقام مختلف در چهار تاريخ به فواصل 7-6 روز درطول 6 سال و تعيين زمان اولين آلودگي در مزرعه و همچنين شدت بلاست برگ مطالعه شد و معلوم گرديد كه هر چقدر فاصله بين زمان نشاء تا ظهور اولين علائم بيماري بلاست برگ در مزرعه طولاني‌تر باشد شدت بيماري كمتر است. به عبارت ديگر بين فاصله آلودگي بعد از نشاء با تراكم بلاست برگ همبستگي منفي وجود دارد(12). رابطه بين ميانگين حداقل درجه حرارت از زمان نشاء تا آغاز ظهور علائم بيماري در مزرعه با  شدت بلاست برگ نيز توسط ايشان مورد بررسي قرار گرفت و در اين بررسي معلوم گرديد كه هرچقدر ميانگين حداقل درجه حرارت از زمان نشاء تا ظهور اولين علائم بيماري در مزرعه بيشترباشد، شدت بلاست برگ زيادتر خواهد بود و از طرف ديگر فاصله بين زمان نشاء و آغاز ظهور لكه‌هاي بلاست در مزرعه كوتاه‌تر مي‌گردد. به عبارت ديگر بين ميانگين حداقل درجه حرارت و فاصله زمان نشاء تا زمان آغاز آلودگي در مزرعه همبستگي منفي وجود دارد(13).

اخوت نيز به منظور بررسي اثر سنين مختلف رشدي بوته هاي برنج روي شدت بيماري بلاست، مطالعه‌اي را بدين صورت انجام داد:

در چندين سال از اوايل فروردين، خزانه‌گيري به فاصله ده روز يكبار با خيساندن بذر رقم حساس مهر يا موسي طارم انجام شد. نشاء‌كاري هر هفته يك بار در ايستگاه تحقيقات برنج آمل صورت گرفت. براي هر تاريخ نشاء از طرح بلوكهاي كامل تصادفي استفاده گرديد. دو هفته پس از نشاء‌كاري، تعداد لكه‌هاي ايجاد شده روي 100 برگ شمارش شدند و هر 15 روز يكبار شمارش لكه‌ها روي برگها تكرار گرديد. شرايط جوي، وضعيت اسپورزايي، تعداد اسپور قارچ عامل بيماري و چگونگي گسترش بيماري در تمامي ايام شبانه روز فصل زراعي مورد بررسي قرار گرفتند(2).

بررسي‌هاي انجام شده مربوط به تعداد لكه و شدت بيماري بلاست برگ نشان داد كه آلودگي‌ها در اواسط تير ماه و اوايل مرداد كه مصادف با مرحله پنجه‌زني بوته‌هاي برنج است، بيشتر مي‌باشد. تعيين همبستگي بين تعداد لكه و سن بوته‌ها نشان داد كه هر چه سن بوته‌ها (X) افزايش يابد، تعداد لكه روي برگها(Y) و شدت بيماري كاهش مي‌يابد.  در اين ارتباط معادله  X 4/0-288/4=LogY  با 917/0- = r  بدست آمد(27). 

 مبارزه بيولوژيك

         كنترل بيولوژيك بيماريهاي گياهي از سالهاي دور مورد توجه محققان بوده است. بيكروكوك
(Baker& Cook-1974) واژه كنترل بيولوژيك را چنين تعريف كرده‌اند : « كاهش جمعيت يك پاتوژن يا فعاليت بيماريزايي آن بوسيله يك يا چند ميكرو ارگانيزم بجز انسان ». اين تعريف باندازه كافي گسترده بوده و استراتژيهاي جديد كنترل زيستي كه روي جمعيت آنان مؤثرند را نيز شامل مي‌شود اين استراتژي جديد شامل استفاده از ريزوباكتريهاي  افزايش دهنده رشد گياه، مقاومت القايي، سيستمهاي زيستي  كه پاتوژن را از ميزبان محروم مي‌كند و نهايتاً  گياهان تراريخته (transgenic) است. مصرف آفت‌كشها به عنوان آلاينده‌هاي محيطي توجه زيادي را به خود جلب نموده است، مسلم است كه آفت‌كشها نقش مهمي در پايداري توليد غذا و نگهداري آن دارند ولي اين مزايا خطراتي نيز به همراه دارند. تاكاجي ويوجي
(Takagi & Uegi- 1997) اين خطرات را به دو نوع تقسيم كردند :

1-  خطرات انساني كه دراثر سميت آنها بوجود مي‌آيد شامل سميت حاد، مزمن ، سرطان زايي، تغييرات شگفت‌آورو هولناك مادرزادي و تجمع بيولوژيكي .

2- خطرات زيست محيطي كه به دوگروه تقسيم مي‌شود :

 الف  – آلودگيها، كه شامل آلودگيهاي رودخانه‌ها، آبهاي زيرزميني، آبهاي آشاميدني، هوا و خاك مي‌شود. ب – نابودي اكوسيستم كه شامل نابودي حيات وحش و افزايش در مقاومت مي‌شود.

به همين دليل در سالهاي اخير تحقيقات گسترده‌اي در جهت كنترل بيولوژيك آفات ، بيماريها و علفهاي هرز صورت گرفته است. برنج نيز در زمره محصولاتي است كه تحقيقات خوبي در زمينه كنترل بيولوژيك بيماريهاي آن از جمله بيماريهاي پوسيدگي طوقه، لكه‌قهوه‌اي، بلاست و سوختگي غلاف صورت گرفته است. درموسسه بين‌المللي تحقيقات برنج تعداد زيادي از باكتريهاي اكوسيستم برنج جداسازي شدند و باكتريهايي كه در محيط كشت از رشد ميسيليومي قارچ‌هاي عامل بيماري بلاست، سوختگي غلاف و پوسيدگي طوقه جلوگيري كردند در گلخانه و مزرعه نيز  روي اين بيماريها مورد آزمايش قرارگرفتند و در ارتباط با بيماري بلاست بذور رقم Cheong – Cheong – byeبا 16 جدايه تيمار شد و در سيني‌هاي نشا كشت گرديد. 20 روز بعد سوسپانسيون اسپور قارچ عامل بيماري بلاست روي نشاها پاشيده شدند و 10 روز بعد لكه‌هاي بلاست  در تيمارها شمارش گرديدند. تعدادي از باكتريهاي مورد آزمايش تاثيري در كاهش بيماري نداشتند ولي سه جدايه بترتيب با 2/53 ، 4/65 و 7/66 لكه در مقايسه با شاهد با 2/244 لكه ، سبب كاهش بيماري شدند(28) . در تحقيق ديگري 400 جدايه باكتري از مزارع برنج ايري (IRRI) جداسازي و در آزمايشگاه براساس خاصيت آنتاگونيزمي در مقابل قارچهاي عامل بلاست و سوختگي غلاف اسكرين(غربالگري) گرديدند.  دراين بررسي 9 باكتري شامل سه جدايه از Pseudomonas fluorescens ، 5 جدايه از Bacillus spp ويك جدايه از Enterobacter شناسايي شدند. اين باكتريها سپس در مزرعه نيز ارزيابي گرديدند و تيمار كردن بذور با اسپري كردن آنها در مرحله برگي منجر به كاهش 50 الي 73 درصد از شدت بيماري بلاست در مرحله برگي دررقم IR 50 و 34 الي 80 درصد در واريته C-22 در شرايط lowland و 47 الي 57 درصد در واريته UPLRI-5 در شرايط upland شد و در ادامه اين بررسي از يك استراينPseudomonas دوآنتي‌بيوتيك AB1 و AB2 جدا شدند كه در غلظت 1ppm از جوانه زدن اسپورهايP.oryzae جلوگيري‌نمودند و همچنين 92-90 درصد شدت بيماري بلاست برگ را كاهش دادند.

در بررسي ديگر در فيليپين لكه‌هاي بلاست از دو منطقه در مراحل نشاء و پنجه زني جمع‌آوري و سري‌هاي مختلفي‌از محلول حاصل از شستن لكه‌ها كشت گرديدند.  اثر آنتي‌بيوزيس باكتريهاي جداشده در مقابل P.grisea مورد بررسي قرار گرفت  بطوركلي در دومنطقه اختلافي از نظر جنس‌هاي باكتريها وجود نداشت ولي جمعيت Bacillus ها در مرحله پنجه‌زني بيشتر از مرحله نشا و همچنين در لكه‌هاي بزرگتر و يا كهنه‌بيشتر از لكه‌هاي كوچك و جوان بود در عوض جمعيت Pseudomonas در مرحله نشا بيشتر بود بعلاوه بيشتر آنها برخلاف باسيلوسها همراه نمونه‌هاي برگ سالم بودند همچنين مشخص گرديد كه اكثر باكتريهاي آنتاگونيست همراه لكه‌ها بودند و نمونه‌هاي برگ سالم كمترين باكتريهاي آنتاگونيست را داشتند.  در مطالعه ديگري توانايي 20 ميكروارگانيزم آنتاگونيست در جلوگيري از توسعه بيماري بلاست برگ مورد آزمايش مقدماتي قرارگرفت و مشخص گرديد كه Chaetomium globosum ,Micromonospora sp., Trichoderma harzianum بترتيب موثرترين آنها بودند.(22) در آزمايشي در گيلان(موسسه تحقيقات برنج كشور) از نقاط مختلف استان  145 نمونه ريشه گياه برنج(همراه با خاك چسبيده به آن )، ‌برگ‌هاي آلوده به  بيماري بلاست، گردن خوشه‌هاي آلوده به بيماري بلاست(Neck blast) و بذر، جمع‌آوري شده و به آزمايشگاه منتقل گرديدند. نمونه‌هاي جمع‌آوري شده در محيط كشت‌هاي مصنوعي كشت ونمونه‌هايي  جداسازي شده‌اند.

 ارزيابي خاصيت آنتاگونيستي ميكروارگانيزم‌ها

1-آزمايش آنتي بيوزيس (Antibiosis) : Bacterial ring ،.براي اين‌كار باكتري را بصورت چمن در محيط كشتPDA رشد داده، سپس لبه لوله آزمايش با قطر دهانه cm 5/3 را به آرامي روي باكتري قرارداده، پس از آن  باكتريهاي چسبيده به لبه لوله آزمايش را  بصورت حلقه كاملي در مركز تشتك پتري ديگري كشت داده‌شدند. بلافاصله قرصي از كشت 5 روزه قارچ عامل بيماري درمركز حلقه باكتري قرارداده‌شد (هر جدايه باكتري  در 3 تكرار).   پتري‌هاي كشت شده را در انكوباتور با حرارت 28-26 درجه سانتيگراد و نور متناوب فلورسنت 12 ساعته قرارداده، 3 و 5 روز بعد قطر  رويشي پاتوژن اندازه‌گيري شد.
در روش ديگر  قرصي از كشت 5 روزه پاتوژن و هريك از قارچ‌هاي جداسازي شده را به فاصله cm5 از يكديگر روي محيط غذايي PDA كشت داده،  در شرايط فوق‌الاشاره در انكوباتور نگهداري و با فاصله 3  روز شعاع رشد پاتوژن اندازه‌گيري شد. براي همه باكتريها و قارچها ميانگين رشد پاتوژن در سه تكرار اندازه‌گيري و درصد بازداري از رشد  رويشي بيمارگر به كمك فرمول ابوت (Abbott, 1925)
تعيين گرديد.

2-جوانه‌زني كنيديومهاي بيمارگر :  يك لوپ از سوسپانسيون كدر هر يك از باكتري‌هاي آنتاگونيست انتخابي را در 20 ميلي‌ليتر محيط غذايي مايع PS در ارلن 50 ميلي‌ليتري بطور جداگانه كشت داده، 24 ساعت روي شيكر با 180 دور در دقيقه در محيط آزمايشگاه قرار داده شد.  سپس سوسپانسيوني به نسبت يك به يك از كشت  مايع باكتري و كنيديومهاي قارچ عامل بيماري (يكصدهزار كنيديوم در ميلي‌ليتر) در ظرف شيشه ريخته و پس از 4 ساعت نگهداري در دماي 28-26 درجه سانتيگراد، تعداد كنيديومهاي جوانه‌زده در هر تيمار و شاهد در 400 كنيديوم شمارش گرديد و به كمك فرمول ابوت (Abbott, 1925) درصد بازداري از جوانه‌زني كنيديومهاي بيمارگر تعيين گرديد.

3-بلاست برگ : گلدانهاي پلاستيكي به ابعاد 16×10 سانتي‌متر  را با خاك مزرعه پر كرده،  بذور برنج رقم بينام (حساس) جوانه‌دار شده را در آنها كشت نموده در گلخانه قرار داده شد.  همزمان قارچ عامل بيماري بلاست (P.grisea)  روي محيط غذايي PA (Prune Agar) به منظور تهيه كنيديوم كافي كشت گرديد،  قبل از مايه زني 16 جدايه باكتري انتخابي را بطور جداگانه  در ارلن‌‌هاي 50  ميلي‌ليتري حاوي 30 ميلي‌ليتر محيط غذايي PS (عصاره سيب‌زميني و ساكاروز) كشت داده، 24 ساعت روي شيكر با 180 دور در دقيقه در شرايط آزمايشگاه قرار داده،  سپس سوسپانسيوني به نسبت 300 هزار كنيديوم در هر ميلي‌ليتر از بيمارگر در محلول 5/2 درصد ژلاتين تهيه گرديد.  10 ميلي‌ليتر از اين سوسپانسيون را با 20 ميلي‌ليتر از محلول هر جدايه باكتري مخلوط نموده و روي نشاهاي چهاربرگه در چهار گلدان محلول‌پاشي گرديد.  تيمار شاهد فقط با سوسپانسيون كنيديوم بيمارگر مايه‌زني گرديد.  در هر گلدان چهار قطعه چوب نازك فرو نموده و روي هر كدام از آنها يك كيسه پلاستيكي شفاف به منظور حفظ و تأمين رطوبت قرار داده شد.  گلدانها را به اتاقك گلخانه كه با گوني پوشانيده شده و مجهز به دستگاه رطوبت‌ساز بود منتقل گرديد.  10 و 15 روز بعد تعداد لكه‌هاي بلاست در كليه بوته‌‌ها و در تمام تيمارها  شمارش گرديد.  داده‌ها پس از تبديل  به كمك نرم‌افزار MSTATC و براساس طرح كاملاً تصادفي مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفتند.

كلاً اثر آنتاگونيستي 132 جدايه قارچ و باكتري روي رشد رويشي بيمارگر(Pyricularia grisea) در محيط غذايي PDA مورد بررسي قرار گرفت.

1- قارچ‌ها :  در يك آزمايش اثر 43 جدايه قارچ روي رشد رويشي بيمارگر انجام شد كه ميزان آن بين صفر تا 7/72 درصد متغير است. مشاهده شد كه اكثر قارچهاي مورد ارزيابي (%8/55) در گروهي قرار دارند كه تأثيرشان در جلوگيري از رشد رويشي بيمارگر بين صفر تا 10 درصد است.  در واقع به جز جدايه F.161 با توان بازداري% 7/72 ، تأثير بقيه آنها كمتر از 50 درصد بود. تأثير بعضي گونه‌ها شناخته شده  مانند Trichoderma harzianum (جدايه‌هاي F.42 و F.24) و Gliocladium virens (جدايه F.64)  نيز در حد قابل توجهي نبود.

2- باكتري‌ها :  تأثير 89 جدايه باكتري در جلوگيري از رشد رويشي بيمارگر به فواصل 3 و 5 روز نشان مي‌دهد كه باكتريها از اين نظر خيلي  بهتر از قارچها بوده‌اند.  هر چند انتخاب و جداسازي باكتريها از نمونه‌هاي كشت شده هدف‌دار صورت گرفته است و به همين دليل همه باكتريهايي كه در آزمايش آنتي‌بيوزيس مورد بررسي قرار گرفتند توانايي بازداري از رشد رويشي قارچ عامل بيماري بلاست را داشته‌اند باكتريهاي آنتاگونيست علاوه بر توقف رشد رويشي بيمارگر، سبب تغييرات مرفولوژيك نيز در آن مي‌گردند.  تغييرات عمده حاصل از باكتريهاي جنس باسيلوس، توپي شدن نوك ميسيليوم‌ها است كه گاهي چيزي شبيه خوشه‌هاي انگور را تداعي مي كند در حاليكه علايم بارز تأثير گونه‌هاي جنس پسودوموناس قطعه‌قطعه‌ شدن محتويات داخل ميسليوم‌هاي انتهايي است.  بعلاوه رشد ميسيليوم‌ها بصورت هوايي و به رنگ سفيد از قرص بيمارگر كه در مركز حلقه باكتري قرار گرفته بود در مقابل بسياري از باكتريهاي آنتاگونيست نبز مشاهده گرديد كه بعضاً بصورت توده سفيد رنگي در مي‌آيند.

3- شناسايي باكتريهاي آنتاگونيست :  30 جدايه باكتري كه در آزمايش آنتي‌بيوزيس قادر به كاهش رشد رويشي بيمارگر به ميزان بيش از 90 درصد بودند انتخاب و به روشهاي استاندارد بيوشيميايي شناسايي شدند.  از اين باكتريها 9 جدايه Bacillus circulans ، 8 جدايه B. megaterium ، 4 جدايه B. subtilis،
2 جدايه B.sp. ، 4 جدايه Pseudomonas fluorescens و 3 جدايه P.aeruginosa تشخيص داده شدند

4- اثر باكتريهاي آنتاگونيست در كنترل بيماري بلاست در گلخانه :  ده روز پس از پاشيدن مخلوط سوسپانسيون‌هاي 16 جدايه باكتري با كنيديومهاي بيمارگر روي نشاهاي برنج رقم بينام(حساس)، تعداد لكه‌هاي بلاست شمارش و براساس ميانگين تعداد لكه در يك نشاء  مورد مقايسه قرار گرفتند.  جداول تجزيه واريانس اين ارزيابي پس از 10 و 15 روز نشان داد كه اثر تيمارها در يك درصد معني‌دار است بنابراين باكتريهاي مورد آزمايش در كاهش بيماري مؤثر بوده‌اند.   در اين فاصله باكتريهاي
Bacillus circulans به شماره‌هاي B.125 ، B.11 و  B.28 و Pseudomonas fluorescens  به شماره B.117 و B.subtilis به شماره B.145 با كمترين آلودگي در گروه اول قرار دارند(10)

در آزمايشي ‌ديگردوازده جدايه باكتري شاملBacillus circulans، B. subtilis، B. megaterium، Bacillus sp.  و Pseudomonas fluorescens ، انتخاب شده براساس خاصيت آنتاگونيستي آنها در مقابل قارچ عامل بيماري بلاست (Pyricularia grisea) جهت كنترل بيماري در شرايط مزرعه  در رقم برنج بينام(حساس)  براساس طرح بلوكهاي كامل تصادفي در چهار تكرار به مدت دو سال مورد ارزيابي قرار گرفتند. بوته‌هاي برنج طي مراحل: همزمان با شروع بيماري بلاست در مزرعه، 15 روز بعد از آن و در مرحله خوشه با سوسپانسيوني از كشت 48 ساعته هر باكتري در محلول كاربوكسي متيل سلولز ( يك گرم در ليتر) باكتري پاشي شدند. براي ارزيابي در مرحله برگ، 15 روز پس از هر بار باكتري‌پاشي درصد آلودگي سطح هر برگ (DLA%) در 25 پنجه و در مرحله خوشه، درصد بلاست خوشه در مرحله رسيدن در شرايط آلودگي طبيعي تعيين شدند. نتايج نشان داد كه تعدادي از باكتريها در مقايسه با شاهد بطور معني‌داري سبب كاهش بيماري شدند اما تأثيرشان هميشه كمتر از تيمار قارچكش بوده است. باكتري B. circulans B. 17B كه از قارچ عامل بيماري جداسازي شده بود پايداري بيشتري در كنترل بيماري بلاست در مراحل برگ و خوشه در طول بررسي در مقايسه با بقيه باكتري‌ها داشته است(23)

 اجراي آزمايش در مزرعه :

براي اجراي اين آزمايش از رقم برنج بومي بينام  كه حساس به بيماري بلاست است استفاده گرديد. در اوايل ارديبهشت مقداري از بذر رقم مذكور را پس از جوانه‌دار نمودن، در بستر خزانه پاشيده و به مدت 15 الي 20 روز روي آن با پوشش پلاستيكي پوشانده شد. حدود 30 روز پس از بذر پاشي نشاها آماده نشاكاري گرديد. زمين محل آزمايش پس از آماده‌سازي براساس طرح بلوكهاي كامل تصادفي و با چهار تكرار كرت‌بندي گرديد. اندازه كرتها 2×2 متر و فاصله هر كرت از كرتهاي مجاور يك‌متر در نظر گرفته شد. همه كرتها همزمان در يك روز (دهم خرداد) به فواصل 20×20 سانتي‌متر نشاكاري شدند. در فواصل بين كرتها مخلوطي از سه رقم بومي حساس(بينام، حسني و علي‌كاظمي) در دو رديف و به فواصل 10 سانتي‌متر به عنوان پخش كننده(Spreader) عامل بيماري نشاكاري شدند.

مبارزه با علفهاي هرز در مرتبه اول با علف‌كش بنتيوكارب به نسبت 5 ليتر در هكتار و در مرتبه دوم بصورت وجين دستي انجام شد. كود مصرف شده شامل سوپر فسفات تريپل به نسبت 50 كيلوگرم در هكتار كه قبل از نشاكاري در مزرعه پاشيده شد و كود اوره به نسبت 150 كيلوگرم در هكتار كه طي 3 مرحله(هر بار به نسبت 50 كيلوگرم در هكتار) قبل از نشاكاري، 20 و 40 روز پس از نشاكاري در سطح مزرعه بصورت يكنواخت پاشيده شد. براي مبارزه با كرم ساقه‌خوار برنج از ديازينون گرانول %10 به نسبت 15 كيلوگرم در هكتار براي هر دو نسل آن استفاده شد.

1-    كشت و تكثير باكتريها : همه باكتريها در ارلنهاي حاوي 40 و 80 ميلي‌ليتر محيط غذايــي
 Nutrient glucose broth (عصاره گوشت 3 گرم، پپتون 5 گرم، گلوكز 5/2 گرم و آب مقطر يك ليتر) كشت شده و به مدت 48 ساعت روي شيكر(100 دور در دقيقه) در دماي اتاق نگهداري شدند.

2-    باكتري پاشي در مزرعه : باكتري پاشي روي گياه برنج در سه مرحله به ترتيب دو مرتبه در مرحله برگ، همزمان با شروع آلودگي طبيعي بيماري بلاست در منطقه و 15 روز پس از آن و يك مرتبه در مرحله پس از ظهور تمام خوشه‌ها به هنگام عصر انجام شد. در مرحله اول 40 ميلي‌ليتر از محيط كشت حاوي هر باكتري را با 960 ميلي‌ليتر محلول يك گرم در ليتر كاربوكسي متيل سلولز مخلوط كرده و 250 ميلي‌ليتر از سوسپانسيون بدست آمده در سطح برگهاي گياه در يك تكرار پاشيده شد. در مراحل دوم و سوم به علت رشد بيشتر گياه500 ميلي‌ليتر از سوسپانسيون هر باكتري به كمك افشانه‌هاي يك ليتري براي باكتري پاشي در هر تكرار پاشيده شد.

نمونه‌برداري : براي نمونه‌برداري در مرحله برگ 15 روز پس از هر بار باكتري پاشي، در هر كرت 25 پنجه از 25 بوته كف برشده و درصد آلودگي سطح همه برگها(DLA%) تعيين شدند(Anonymous-1993). در مرحله خوشه پس از رسيدن، 10 بوته كف‌بر شده و درصد خوشه‌ها  و گروه‌هاي مياني آلوده تعيين گرديد.
 براي اندازه‌گيري ميزان عملكرد، كليه بوته‌ها در سطح يك مترمربع از مركز هر كرت برداشت شده، پس از خرمنكوبي، محصول آن توزين گرديد.

 نتايج و بحث

اثر باكتريهاي آنتاگونيست روي بيماري بلاست در هر سه مرحله ارزيابي در هر دو سال معني‌دار بوده است. در مرحله اول ارزيابي در سال 1381 همه باكتري‌ها، بجز دو جدايـــهP. fluorescens B120  و
B. circulans B112 در كاهش بيماري موثر بوده‌اند و 7 جدايه از آنها ضمن وجه اشتراك داشتن با قارچكش تري‌سيكلازول به‌ترتيب بعد از آن قرار گرفتند.

 در مرحله دوم ارزيابي، كنيديومهاي قارچ عامل بيماري از امكان پراكنش نرمال روي كليه بوته‌هاي برنج برخوردار بوده‌اند و مي‌توان براي نتايج ارزيابي در اين مرحله اهميت بيشتري قائل شــــد باكتري
 Bacillus circulans 17B در هر دو سال پس از تيمار قارچكش در بهترين گروه قرار دارد پس از آن، از جدايه 10B از همين گونه در سال دوم بهترين نتيجه حاصل شده است اين دو جدايه باكتري از قارچ عامل بيماري جداسازي شده‌اند كه به احتمال زياد همراه ريسه‌هاي بيمارگر بوده‌اند و به عبارت ديگر جزء فلور خود بيمارگر مي‌باشند و از اين نظر مي‌توانند جز بهترين آنتاگونيست‌ها تلقي شوند. بنابراين پس از كاربرد ديگر مشكل زيادي از نظر استقرار روي ميزبان نخواهند داشت(23). همه باكتريهاي مورد آزمايش در شرايط آزمايشگاه تأثير بسيار خوبي در جلوگيري از رشد رويشي و جوانه‌زني كنيديوم‌هاي بيمارگر داشته‌اند و همه آنها در آزمايش گلخانه‌اي تأثير بسيار معني‌داري در كاهش بيماري بلاست برگ نسبت به شاهد داشته‌اند (22). در سال دوم كه درصد آلودگي بلاست خوشه بيشتر بود درصد آلودگي در تعدادي ازباكتري‌ها به شاهد نزديك شده و از نظر آماري با آن وجه اشتراك پيدا كردند اما باكتري B. circulans 17B و Bacillus sp. B71  اثرشان در كنترل بيماري در مزرعه به قارچكش نزديك شد ضمن اينكه باكتري
B. circulans B118 نيز با شاهد تفاوت معني‌داري از نظر ميزان آلودگي به بلاست گردن داشته است اين باكتري در كنترل بيماري بلاست برگ در مرحله دوم ارزيابي نيز تأثير خوبي داشته است اين باكتري را نيز مي‌توان همانند جدايه 17B جزء فلور برگ برنج محسوب نمود چون از كشت لكه‌هاي بلاست برگ جداسازي شده است. باكتري‌هاي B. circuluns 17B و B. circulans B118  از جهت محل جداسازي همانند باكتري مذكور از ميسيليوم‌هاي بيمارگر جداسازي شده‌اند كه اين صفت مهمي در كاربرد ميكروارگانيزمهاي آنتاگونيست مي‌باشد(12). دوجدايه باكتري موردنظر (B118, 17B) علاوه بر ساكن بودن روي برگ‌هاي برنج و حتي روي ميزبان(بيمارگر)، بشدت در كاهش جوانه‌زني كنيديوم‌هاي بيمارگر در بررسي‌هاي آزمايشگاهي موثر بوده‌اند(22).

 كنترل شيمايي بيماري بلاست

            به منظور كاهش خسارت بيماري تلاش‌هاي فراواني صورت گرفته و  مواد شيميايي زيادي طي سال‌هاي طولاني تهيه و مصرف شده است اما مقاوم شدن عامل اين بيماري در مقابل غالب آنها از مسايل مهم مبارزه با آن شده است.  جستجوي مداوم براي پيدا كردن منابع ژني مقاومت نيز يكي از موارد مهم تحقيقات اين محصول بوده است بطوري‌كه تاكنون 25 ژن « مقاومت ماژور» شناخته شده است(8 و9 ).  اما  شكستن مقاومت ارقام اصلاح شده در مدت كوتاهي پس از كشت آنها در مزرعه از مسايل ديگر مبارزه با اين بيماري است، چنانكه ژاپن به‌طور مكرر با اين پديده روبرو شده است و اين بيماري هنوز مهم‌ترين بيماري در ژاپن است. در چين نيز اين بيماري به همراه بيماري سوختگي غلاف به عنوان مخربترين بيماري برنج محسوب مي‌شودو در امريكا به عنوان دومين بيماري مهم برنج بشمار مي‌رود  اما در هند در سالهاي اخير بيماري بلاست نسبت به بيماري‌هاي بلايت باكتريايي سوختگي غلاف و پوسيدگي غلاف  اهميت كمتري دارد. با وجودي كه در چند دهه، تحقيق در پروژه‌‌هاي ملي كشورهايي مانند كره، چين، هند، ژاپن و موسسه بين‌المللي تحقيقات برنج انجام شده، هنوز اين بيماري به عنوان يك مشكل مرموز در اكوسيستم‌هاي برنج در مناطق استوايي و معتدله تلقي مي‌گردد(21).

اهميت مبارزه شيميايي :

            حدود  35 درصد از توليد غذايي جهان قبل از برداشت توسط حشرات، عوامل بيماري‌زاي گياهي و علفهاي هرز از بين مي‌روند و بعد از برداشت نيز حدود 10 تا 20 درصد ديگر به آن خسارت وارد مي‌شود.  بنابراين حدود48 درصد از توليد بالقوه غذايي جهان توسط آفت‌ها نابود مي‌گردد و اين امر تلاش‌هايي كه براي كنترل آفات توسط آفت‌كشها و روش‌هاي جانشيني غيرشيميايي انجام مي‌گيرد را توجيه مي‌نمايد، اما استفاده از آفت‌كشها اثرات سوء زيست‌محيطي همچون مسموميت انسان‌ها، حيوانات، آلودگي‌هاي غذايي و … را نيز در پي دارد.  هنوز استفاده از آفت‌كشها اهميت ويژه‌اي در مبارزه با عوامل خسارت‌زاي زنده دارند مخصوصاً در شرايطي كه روش‌هاي جانشيني براي آنها پيدا نشده و يا در صورت موجود بودن، بسته به نوع رقم و يا منطقه قابل استفاده نمي‌باشد.  براي مثال در ژاپن ارقام برنج اصلاح شده مقاوم به بيماري بلاست بسرعت مقاومت خود را از دست مي‌دهند و شكستن مقاومت ارقام برنج بطور مكرر در آن كشور اتفاق مي‌افتد و يا در شمال كشورمان به دلايل اقتصادي و فرهنگي هنوز كشت ارقام بومي خوش‌كيفيت و حساس به اين بيماري از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است (21) . بنابراين در چنين شرايطي مصرف قارچ‌كش‌ها به دليل اهميت خسارت حاصله در شرايط مساعد الزامي است.  خسارت اين بيماري در اپيدمي سال 1353 در استان گيلان  10درصد برآورد شد(17).  با توجه به اهميت خسارت ناشي از بيماري مصرف قارچكش‌ها در چنين شرايطي براي حفظ محصول بدون توجه به مسايل اقتصادي به‌طور چشمگيري افزايش مي‌يابد. در ويتنام در بعضي مناطق حتي 5 الي 6 مرتبه سمپاشي صورت مي‌گيرد و در كره بطور معمول 5 مرتبه، كه در مواقع اپيدمي بيماري نياز به تكرار سمپاشي مي‌باشد.  در ژاپن مصرف قارچكشها عليه اين بيماري بطور گسترده‌اي صورت مي‌گيرد. اين عمل حتي وقتي كه بيماري شديد هم نباشد از نظر اقتصادي امكان‌پذير است چون ارزش محصول برنج در اين كشور 2 الي 3 برابر قيمت جهاني آن است.  بنابراين واضح است كه چرا توليد برنج بزرگترين تجارت آفت‌كشها در جهان را فراهم نموده است.  از 4/2 ميليارد دلار تجارت آن در سال 1988، 570 ميليون دلار آن مربوط به قارچكشها بوده، كه حدود %92 آن براي كنترل بيماري بلاست برنج مصرف شده است(21).

سابقه مبارزه شيميايي با بيماري بلاست :

به علت اهميت كشت و كار برنج در ژاپن و خسارات ناشي از اين بيماري، اين كشور فعال‌ترين كشور در زمينه تحقيق و توليد مواد شيميايي براي كنترل اين بيماري بوده است.  اولين تركيباتي كه براي اين منظور به‌كار گرفته شد تركيبات مسي بود و از سال 1923 به بعد مخلوط« بردو» و ديگر تركيبات مسي به‌طور وسيع در مناطق خنك ژاپن كه اين بيماري شايع بوداستفاده شدند اما اين تركيبات دو ايراد داشتند يكي اين‌كه باعث گياه‌سوزي در برنج شده و گاهي بجاي افزايش، سبب كاهش محصول مخصوصاً به هنگام كاهش شدت بيماري مي‌شدند، ديگر اينكه در شرايطي كه بيماري بشدت اپيدمي مي‌شد قادر به كنترل آن نبودند.

بعد از جنگ جهاني دوم قارچ‌كش‌هاي مسي مخلوط با « استات فنيل مركوريك»                                                                                                                                                                                                                                                                                      استفاده شد كه هم تأثير بهتري در كنترل بيماري داشتند و هم گياه‌سوزي آنها كمتر بود.  در سال 1950 كشف شد كه مخلوط« استات فنيل مركوريك» با آهك آب‌ديده (آهك كشته) داراي تأثير فراواني است ضمناً گياه‌سوزي آن بسيار كم و ارزانتر است، به ‌همين دليل اين مخلوط به‌طور وسيع استفاده شد. تحقيقات بعدي در ژاپن و هند نشان داد كه بعضي از آنتي‌بيوتيكها مي‌توانند جانشين قارچ‌كش‌هاي فلزي شوند.  بدنبال آن اولين بار گزارش شدكه عصاره فيلتر شده Cephalothecium sp. بطور كامل از جوانه‌زني كنيديهاي قارچ عامل بيماري جلوگيري نمود و سفالوتسين ناميده شد.  پس از اين كشف، آنتي‌بيوتيكهاي زيادي توسط محققان ديگر مورد آزمايش قرار گرفت.  هم‌زمان با معرفي آنتي‌بيوتيك‌ها براي كنترل بيماري بلاست، در دهه 1960 قارچ‌كشهاي جديد ديگري از گروه تركيبات آلي فسفره كشف شدند.  كيتازين‌پي و ادي‌فنفوس از آن جمله‌اند كه بترتيب در سالهاي 1965 و 1967 در ژاپن به ثبت رسيدند. در سال 1970 يك تركيب آلي كلره بنام فتاليد (رابسايد)، در سال 1974 قارچ‌كشهاي ايزوپروتيولان (فوجي‌وان) و پروبنازول (ارويزه‌ميت) و در سالهاي 1981 و 1985 بترتيب قارچكشهاي تري‌سيكلازول و پيروكيلون به ثبت رسيدند.  مبارزه با بيماري بلاست كه ابتدا با قارچ‌كشهاي غيرآلي مسي شروع شده بود در دهه 1950 از تركيبات آلي جيوه‌اي سپس از آنتي‌بيوتيك‌ها و تركيبات آلي فسفره در دهه 1960 ادامه پيدا كرد  و سرانجام در دهه‌هاي 1970 و 1980 از قارچ‌كشهاي سيستميك با تركيبات شيميايي مختلف استفاده شده است.  قارچ‌كشهاي جديد جايگزين قديم‌تر‌ها شدند چون بيماري را بهتر كنترل نموده، داراي خاصيت گياه‌سوزي كم، حداقل سميت براي حيوانات و تأثير كمي روي محيط زيست داشتند.  در حال حاضر در كشورهايي نظير ژاپن، كره و تايلند قارچ‌كشهاي ادي‌فنفوس، ايزوپروتيولان، كيتازين‌پي، تري‌سيكلازول، پيروكيلون، فتاليد، پروبنازول، بلاستي‌سيدين‌اس، كاسوگاميسين، كوسوميرون، فريم‌زون، بنوميل (بنليت)، تيانبدازول(تكتو)، كاربندازيم (باويستين/دروزال)، تيوفانات متيل(توپسين‌ام)، كاروسان و كاسورابي‌سايد براي كنترل اين بيماري توصيه شده است(21).

در ايران قارچكشهاي« ادي‌فنفوس»،« بنوميل»،« توپسين‌ام»، «كاربندازيم»، «كيتازين» و «كاسومين» در گيلان مورد آزمايش قرار گرفتند كه اثر قارچكش« ادي‌فنفوس» بهتر از بقيه تشخيص داده شد،  ضمن اينكه بقيه قارچكشها نيز در جلوگيري از اين بيماري مؤثر بوده‌اند (5). ايزديار(7) نيز قارچكشهاي ادي‌فنفوس و تري‌سيكلازول و اخوت و شريفي‌تهراني(4) تري‌سيكلازول را مؤثر‌تر از ساير قارچ‌كشهاي مورد آزمايش براي كنترل بيماري بلاست تشخيص دادند.  قارچكش پيروكيلون (گرانول %5) نيز در سالهاي اخير در گيلان مورد آزمايش قرار گرفت.  نتايج حاصله نشان داد كه قارچ‌كش مذكور تأثير خوبي در جلوگيري از بروز بيماري در هر دو مرحله برگ و خوشه داشته است(9).

مشخصات برخي قارچكشهاي مهم ثبت شده عليه بيماري بلاست :

1-بلاستي سيدين‌اس : اين سم اولين آنتي‌بيوتيك مورد مصرف در كشاورزي است كه در سال 1961 در ژاپن كشف شد.  نحوه مصرف آن بصورت گردپاشي و محلول‌پاشي روي برگ‌ها است.  اين قارچكش فعاليت بازدارندگي شديدي روي رشد ميسيليوم در بافتهاي مورد حمله دارد.  همچنين از جوانه‌زدن اسپورها و تشكيل آپرسوريوم جلوگيري مي‌كند اما دز مؤثر آن در گياه دوام زيادي ندارد.  مقاوم شدن قارچ عامل بيماري بلاست در مقابل آن در مناطقي كه مورد استفاده قرار گرفت گزارش شده است.  عمل اين آنتي‌بيوتيك و آنتي‌بيوتيكهاي كاسوگاميسين و سيكلوهگزايميد مسدود كردن سنتز پروتئين در سطح ريبوزوم است.

2-كاسوگاميسين : اين آنتي‌‌بيوتيك در سال 1965 در ژاپن به ثبت  رسيد.  كاسوگاميسين فعاليت بازدارندگي شديدي روي رشد ميسيليومي دارد اما فاقد خاصيت جلوگيري‌كنندگي از جوانه‌زدن اسپورها و تشكيل آپرسوريوم مي‌باشد.  اين قارچكش به آساني از سطح برگها و ريشه جذب مي‌شود و خاصيت سيستميك دارد.  مقاومت به اين قارچكش در مناطق زيادي گزارش شده است به همين دليل كاسوگاميسين اكثراً بصورت مخلوط با« فتاليد» مصرف مي‌شود.

3-كيتازين‌پي : كيتازين‌پي يك قارچكش فسفره آلي است كه در سال 1965 در ژاپن به ثبت رسيد.  اين قارچ‌كش خاصيت ممانعت‌كنندگي در مقابل جوانه‌زني اسپور، نفوذ، رشد ميسيليومي و اسپورزايي قارچ عامل بيماري بلاست دارد، به همين دليل مي‌توان از آن براي اهداف پيشگيري و معالجه استفاده كرد.  بعد از كشف فعاليت زياد سيستميكي آن، بصورت گرانول تهيه و در مزرعه مصرف مي‌شود،  اگر چه مصرف آن بيشتر بصورت محلول‌پاشي در سطح برگها توسعه يافته است.  مقاومت به آن در قارچ عامل بيماري بلاست گزارش شده است و تعداد زيادي از جدايه‌هاي مقاوم به اين قارچ‌كش در مقابل قارچ‌كشهاي ادي‌فنفوس و ايزوپروتيولان نيز مقاوم بوده‌اند.

4-ادي‌فنفوس : ادي‌فنفوس يك تركيب فسفره آلي است كه در سال 1967 به ثبت رسيد.  فعاليت بازدارندگي آن مشابه كيتازين است ولي خاصيت معالجه‌كنندگي آن عالي‌تر از كيتازين و تأثير باقيمانده آن به مدت طولاني دوام دارد اما فعاليت سيستميكي آن ضعيف است.  اين قارچكش تأثير خوبي در كاهش اسپورزايي و توسعه لكه‌هاي بيماري بلاست دارد ولي پايداري آن در مقابل شستشو در اثر بارندگي كم است.  مصرف آن روي برگها در كنترل  پوسيدگي ساقه و لكه‌برگي ناشي از قارچ« هلمينتسپوريوم » نيز مؤثر است.

5- ايزوپروتيولان : اين قارچكش كه در سال 1974 به ثبت رسيده براي محلول‌پاشي در
 سطح برگ‌ها و پاشيدن در آب مزرعه و جعبه‌هاي نشاء مصرف مي‌گردد.  اين قارچكش
 بشدت از نفوذ و طويل‌شدن هيف عفوني قارچ عامل بيماري حتي در غلظت كم جلوگيري
مي‌كند.  علاوه بر آن از جوانه‌زني اسپور و تشكيل آپرسوريوم  ممانعت مي‌كند.  اين قارچكش مخصوصاً تأثير خوبي در كنترل بلاست خوشه دارد و بهترين زمان مصرف آن دو تا سه هفته قبل از خوشه‌دهي است.  نقطه اثر اين قارچكش و قارچكشهاي ادي‌فنفوس و كيتازين در بيوسنتز فسفوليپيد غشاي سلولي است.

6-فتاليد : اين قارچكش در سال 1970 به عنوان يك تركيب كلره آلي به ثبت رسيد.  خاصيت گياه سوزي  روي برنج و ساير محصولات ندارد و فعاليت حفاظتي پايداري در مقابل بيماري بلاست برنج دارد. خاصيت ممانعت‌كنندگي آن در مقابل نفوذ به داخل سلولهاي اپيدرم برگ بسيار قوي مي‌باشد.  بعلاوه از اسپورزايي قارچ عامل بيماري بلاست در سطح لكه‌ها در حد قابل اطميناني جلوگيري مي‌كند.  فتاليد بطور گسترده در ژاپن بصورت محلول پاشي در سطح برگها مصرف مي‌شود و اثر كنترل‌كنندگي آن بعد از مصرف چندان تحت تأثير باران قرار نمي‌گيرد. 

7- پروبنازول : پروبنازول در سال 1974 در ژاپن به ثبت رسيد.  اين قارچكش بطور چشمگيري از نفوذ قارچ عامل بيماري ممانعت بعمل مي‌آورد.  مصرف آن محرك توليد مواد ضدقارچي در برنج است كه از رشد قارچ عامل بيماري جلوگيري كرده و تأثير بسيار زيادي در كنترل بيماري دارد بعلاوه اثر باقي‌مانده آن نيز بسيار طولاني است.  اين تركيب براي كنترل بيماري سوختگي باكتريايي برگ برنج نيز قابل استفاده است.

8- تري‌سيكلازول: تري‌سيكلازول قارچكشي سيستميك است كه در سال 1981 در ژاپن به ثبت رسيد.  تأثير اين قارچكش روي رشد ميسيليومي و جوانه‌زني اسپور، ضعيف و روي تشكيل آپرسوريوم و اسپورزايي متوسط است ولي اثر آن در جلوگيري از نفوذ و بيماريزايي پاتوژن بسيار زياد است. مصرف اين قارچكش در سبدهاي نشا و محلول‌پاشي در سطح برگها تأثير بالايي در كنترل بيماري بلاست دارد.  بهترين زمان مصرف آن براي كنترل بلاست خوشه چند روز قبل يا بعد از ظهور اولين خوشه‌ها است.  تأخير در مصرف آن تا ظهور كامل خوشه‌ها، ممكن است موفقيتي در كنترل بيماري خوشه‌هاي اوليه بدست نيايد.  مقدار مصرف آن بصورت پودر وتابل، 250-150 گرم ماده مؤثره در هكتار است. يكبار مصرف آن بصورت محلول‌پاشي در سطح برگها 20 روز گياه را از بيماري بلاست محافظت مي‌كند.  در تايوان از مصرف سوسپانسيون پودر وتابل %75 تري‌سيكلازول در خزانه به نسبت 2-5/0 گرم ماده مؤثره در متر مربع، 24-0 ساعت قبل از انتقال نشاها و با ميانگين 3 ليتر آب در متر مربع نتايج مثبتي بدست آمده است اما نتايج آن در ژاپن موفقيت‌آميز نبود كه علت آن انتقال خاك حاوي تري‌سيكلازول چسبيده به ريشه نشاها در زمان نشاكاري در تايوان است، در حاليكه در ژاپن نشاها هنگام انتقال بدون خاك هستند.

پوشش‌دهي بذور با تري‌سيكلازول به نسبت 3-1 گرم ماده مؤثره در كيلوگرم بذر در كشت مستقيم، بيماري بلاست برگي را در اوايل فصل كنترل مي‌كند اما اگر اين نشاها، نشاكاري شوند اثر آن از بين خواهد رفت. شسته شدن تري‌سيكـلازول از سطح برگها در اثر باران كم است.  بنابراين علي‌رغم بارندگي در مدت كوتاهي پس از محلول‌پاشي آن در سطح برگها، فعاليت آن دوام خواهد داشت.  علت آن جذب سريع از طريق برگها است كه چيزي در سطح برگها براي شسته شدن باقي نمي‌ماند.

9- پيروكيلون: پيروكيلون يك قارچكش سيستميك است كه در سال 1985 در ژاپن به ثبت رسيد.  نحوه عمل اين قارچكش ممانعت از بيوسنتز ملانين در آپرسوريوم قارچ عامل بيماري بلاست است كه در نتيجه سبب جلوگيري از نفوذ آن در اپيدرم  ميزبان مي‌شود، بعلاوه توليد كنيدي از لكه‌هاي موجود نيز كاهش مي‌يابد دوام اثر باقي‌مانده آن نيز بسيار طولاني است.   اين نحوه اثر بسيار شبيه اثر تري‌سيكلازول و كلوبنتيازون است ولي بررسيهاي اخير تفاوتهايي بين اين قارچكشها با قارچكش فتاليد را پيشنهاد نموده است.

پيروكيلون با نامهاي كوراتوپ بصورت گرانول 2 و 5 درصد و فونگورن  به صورت پودر 50WP و 50WS عرضه شده است.  كوراتوپ 2% عمدتاً  قبل از بذرپاشي با خاك سيني نشا (به نسبت 10-5 گرم در cm21800 سطح سيني) مخلوط مي‌شود، كوراتوپ 5%  بصورت پاشيدن در آب مزرعه براي كنترل بيماري بلاست در مرحله برگ به نسبتkg/ha30 و 10-5 روز قبل از ظهور علايم بيماري (با پيش‌بيني) و به نسبت kg/ha40  15-10 روز قبل از خوشه‌دهي براي كنترل بيماري بلاست در مرحله خوشه توصيه شده است.  عمق آب در مزرعه نيز حداقل بايد cm3 بوده و مدت 4-3 روز نيز به همين نسبت حفظ شود.  فونگورن 50wp بصورت محلول‌پاشي در سطح برگها براي كنترل هر دو مرحله بيماري (برگ و خوشه) عرضه شده است. توصيه مي‌شود،  براي كنترل بلاست برگ با ظهور اولين علائم بيماري و براي بلاست خوشه با ظهور اولين‌ خوشه‌ها با اين تركيب به نسبت kg/ha 1-6/0 سطح مزرعه محلول‌پاشي گردد

 فونگورن:

 فونگورن 50ws براي ضدعفوني بذر به منظور كنترل بيماري بلاست در مرحله برگ در كشت مستقيم (آبي) و كشت خشك و آپلند ساخته شده است.  مقدار مصرف آن براي كشت مستقيم 8-4 گرم و براي كشت خشك 4-2 گرم به ازاي هر كيلوگرم بذر است.  بدين منظور هر كيلوگرم بذر با 20-10 ميلي‌ليتر آب خيس شده و سپس قارچكش به آن اضافه و در ظرفي بخوبي تكان داده مي‌شود تا تمام قارچكش بطور يكنواخت به بذر بچسبد.

در روش ديگر 20-10 ميلي‌ليتر آب را به مقدار قارچكش مورد نظر به ازاي يك كيلوبذر اضافه و مخلوط كرده و سپس  به يك كيلو بذر خشك اضافه مي‌شود و در ظرفي بخوبي تكان داده تا قارچكش بطور يكنواخت به بذور بچسبد.  اين روش مخصوصاً براي مصرف در سطح وسيع، نسبت به روش قبلي ترجيج داده شده است. قارچكش پيروكيلون به همراه قارچكشهاي تري‌سيكلازول، فتاليد و پروبنازول به گروه غير قارچكشهاي كنترل‌كننده بيماري معروف هستند كه از نظر نحوه اثر دو نوع هستند، دسته اول شامل تري‌سيكلازول، فتاليد و پيروكيلون كه از بيوسنتز ملانين جلوگيري مي‌كنند و دسته دوم شامل پروبنازول يا اوريزه‌ميت است كه عامل اوليه براي تحريك برنج جهت مقاوم شدن در مقابل پاتوژن است (21).

 در بررسي ديگر اثر قارچكشهاي كار پروپاميد (Win) و تري‌سيكلازول هر يك در دو دز روي بيماري بلاست در مرحله برگ و خوشه و ميزان محصول در مزرعه و بصورت ضدعفوني بذر، ضدعفوني نشاء برنج و محلول پاشي در مرحله برگ و خوشه بصورت طرح اسپليت پلات در سه تكرار مورد ارزيابي قرار گرفت. در نتيجه مشخص گرديد كه هيچ يك از تيمار قارچكشها در كاهش بيماري بلاست در مرحله برگ بصورت ضدعفوني بذر مؤثر نبوده‌اند در حاليكه اثر همه آنها بصورت ضدعفوني نشاء در كاهش بيماري مشابه  با محلول پاشي در مرحله برگ بوده و تأثيري معني‌داري نسبت به شاهد داشته‌اند. يعني اينكه اگر نشاها را در محلول سم غوطه‌ور نمائيم و بعد بكاريم، تأثيري كه در كاهش بيماري بلاست برگ دارد مشابه با محلول‌پاشي قارچكش‌هاي مذكور در مزرعه است بنابراين بسيار مقرون بصرفه و سهل‌تر است كه از روش غوطه‌وركردن استفاده شود و اين به لحاظ مشقت كار زارع بسيار با اهميت است. در روش غوطه‌ور كردن، ريشه نشاهاي  مورد نياز در 18 ليتر محلول هر يك از دو قارچكش كارپروپاميد و تري‌سيكلازول به ترتيب به نسبت‌هاي 4 ميلي‌ليتر و دو گرم در ليتر به مدت 3 ساعت و دو ساعت قرار داده و سپس نشاءكاري گرديد. 

 همه تيمارهاي قارچكش‌ها در كاهش بيماري بلاست در مرحله خوشه و جلوگيري از كاهش محصول موثر بوده‌اند(18).

مقاومت به قارچكشها

            شتاب و تلاش گسترده بشر در جهت مبارزه شيميايي با عوامل زنده زيان‌آور براي بدست آوردن سهم بيشتري از محصولات غذايي جهان كه خود آنرا توليد كرده و به همين دليل خود را صاحب و مستحق مالكيت آن مي‌داند، عاملي در محدودكردن اين روند تماميت‌خواهي بشر شده است.  مسلم است كه آفت‌كشها نقش مهمي در پايداري توليد غذا و نگهداري آن دارند اما خطراتي را به دنبال داشته است از جمله خطرات انساني :  شامل سميت حاد، مزمن، سرطان‌زايي، تغييرات شگفت‌آور و هولناك مادرزادي و تجمع بيولوژيكي.  خطرات زيست‌محيطي شامل آلودگيهاي رودخانه‌ها، آبهاي زيرزميني هوا و خاك و نابودي اكوسيستم كه نابودي حيات وحش و افزايش در مقاومت را شامل مي‌شود. ظهور مقاومت در آفات  در مقابل سمومي كه عليه آنها بكار گرفته مي‌شوند يكي از عوامل توقف و يا كاهش رشد فزاينده مصرف آنها شده است.  پس از معرفي DDT و مصرف آن، هفت گونه حشره مقاوم به آن در سال 1938 شناخته شد و تعداد آنها تا سال 1984 بطور نگران‌كننده‌اي به 450 گونه افزايش يافت(21).

اولين گزارش مقاومت در قارچ عامل بيماري بلاست برنج در مقابل استات فنيل مركوريك در سال 1958 و در مقابل سولفات مس، اسيدبوريك و كلرايد جيوه در سال 1964 انتشار يافت.  بدنبال معرفي آنتي‌بيوتيكهاي بلاستي‌سيدين‌اس و كاسوگاميسين تفاوت‌هايي در حساسيت قارچ عامل بيماري بلاست نسبت به آنها پيدا شد. اهميت اين مشكل تا سال 1971 كه اثر كاسوگاميسين در مزارع ياماگوتاي ژاپن كاهش يافت آشكار نشده بود ولي نژادهاي مقاوم در مناطقي كه كاسوگاميسين در تلفيق با فتاليد و يا در تناوب با قارچكشهاي فسفره آلي مصرف مي‌شد مشاهده نشد(32).

ميورا و همكاران(30) در گزارشي آورده‌اند كه كاسوگاميسين در ژاپن از سال 1969 تا سال 1971 چهار تا پنج بار در هر فصل زراعي استفاده شد و كلاً %90 كل سموم مصرفي براي كنترل بيماري بلاست را به خود اختصاص داد و در پايان فصل زراعي سال 1971 جمعيت جدايه‌هاي مقاوم به 90 درصد رسيد به همين دليل توصيه شد كه از سال بعد بجاي آن از يك قارچكش فسفره آلي استفاده گردد.  چند سال پس از بكار بستن اين توصيه جمعيت جدايه‌هاي مقاوم به %20 كاهش يافت.  قارچكش كيتازين (IBP) در سال 1967 بعنوان كنترل‌كننده بيماري بلاست برنج معرفي شد و در سال 1976 اولين گزارش مقاومت به آن در مناطق توياما1 و نيگاتا2 انتشار يافت و بطور كلي مقاومت به قارچكشهاي فسفره آلي شامل كيتازين، هينوزان و فوجي‌وان در مناطقي كه تداوم مصرف داشت بكرات گزارش شده است(21). 

از زمان معرفي و كاربرد اولين مواد شيميايي براي كنترل بيماري بلاست تاكنون تنها يك گروه از آنها كماكان بدون اينكه مقاومتي به آنها گزارش شده باشد همچنان در تناوب با گروه‌هاي ديگر قارچكشها استفاده مي‌شود.  اين گروه به كنترل‌كننده‌هاي غيرقارچكش معروف مي‌باشند كه شامل تري‌سيكلازول، فتاليد و پيروكيلون كه از بيوسنتز ملانين جلوگيري مي‌كنند و ديگري پروبنازول است كه باعث مقاوم شدن گياه در مقابل پاتوژن مي‌شود اين گروه قارچكشها علي‌رغم  بيش از ده سال استفاده از آنها هنوز مقاومتي به آنها گزارش نشده است(21)

 

بررسي مقاومت قارچ عامل بيماري بلاست برنج‌ درمقابل قارچكشهاي مورد مصرف در گيلان

در استان گيلان قارچكشهاي « ادي‌فنفوس و تري‌سيكلازول » سالهاي نسبتاً طولاني عليه بيماري بلاست برنج استفاده شده است به همين دليل در اين آزمايش اثر دزهاي مختلف اين دو قارچكش به اضافه قارچكش بنوميل كه قبلاً در سطحي وسيعتر و در شرايط فعلي در سطحي كمتر عليه اين بيماري استفاده مي‌شوند در جلوگيري از رشد ميسليومي50 جدايه از قارچ عامل بيماري كه از نقاط مختلف استان جمع‌آوري و جداسازي شدند مورد مطالعه قرار گرفت.  براي اين كار دزهاي 100، 150، 200 و 250پي‌پي‌ام از ماده موثره تري‌سيكلازول 1، 10، 20 و 30 پي‌پي‌ام از ماده موثره ادي‌فنفوس و 1/0 ، 1، 2 و 4 پي‌پي‌ام ماده مؤثره بنوميل در محيط كشت PDA داخل تشتكهاي پتري تهيه گرديد(هر دز در سه تكرار).  سپس قرصي به قطر 7 ميلي‌متر از چهار جدايه مختلف از قارچ عامل بيماري در چهار گوشه تشتك كشت داده و در انكوباتور با حرارت 27 درجه سانتي‌گراد با نور متناوب 12 ساعته نگهداري گرديد.  ميزان رشد كلني جدايه‌ها به فواصل 5 و 7 روز اندازه‌گيري شد.  جدايه‌هايي كه در اين فاصله رشدي نداشته و يا در غلظت‌هايي از هر قارچكش رشد كمي داشتند پس از 14 روز مورد بازبيني و اندازه‌گيري قرار گرفت.  هر جدايه كه رشد آن در فاصله 14 روز در دزهاي مورد آزمايش به علت رشد بيشتر و ادغام جدايه‌ها در يكديگر قابل اندازه‌گيري نبود مجدداً و بطور جداگانه در مركز تشتك پتري حاوي محيط كشت PDA  و غلظت مورد نظر قارچكش كشت و مورد اندازه‌گيري قرار گرفت.  در مرحله بعد جدايه‌هايي كه بالاترين غلظت ذكر شده قارچكش ادي‌فنفوس قادر به رشد بودند به غلظتهاي بالاتر آن منتقل شدند، اين روند بررسي و اندازه‌گيري تا دز 140 پي‌پي‌ام ادامه يافت (21).

 نتايج:

مناطق نمونه‌برداري براي جداسازي قارچ عامل بيماري بلاست برنج در استان نشان مي‌دهد كه اين مناطق از تنوع و گستردگي لازم برخوردار بوده و مخصوصاً مناطقي كه اين بيماري بيشتر شايع و اپيدمي مي‌شود يعني مزارع اطراف شهرستانهاي رودسر، لنگرود، لاهيجان، آستانه و رشت را تحت پوشش قرار داده است. از سالهاي گذشته تاكنون در اطراف شهرستانهاي لاهيجان و آستانه مبارزه شيميايي با بيماري بلاست برنج در هر دو مرحله برگ و خوشه بطور گسترده‌تري پي‌گيري شده است و از زمان توصيه قارچكش
«ادي‌فنفوس» براي اين امر از سال 1355 مورد مصرف قرار مي‌گيرد.  همانطور در اين جدول آمده است از 50 جدايه جمع‌آوري شده در سطح استان، دو جدايه قادر به رشد در دز 140 پي‌پي‌ام از ماده مؤثره اين قارچكش بوده‌اند كه متعلق به اين دو شهرستان مي‌باشند در حاليكه در شهرستانهاي فومن، شفت و صومعه‌سرا كليه جدايه‌ها در غلظت كمتري از اين قارچكش كنترل شده‌اند(21).

مقاومت به قارچكش‌هاي فسفره آلي شامل « كيتازين»، « ادي‌فنفوس» و« فوجي‌وان» كه از بيوسنتز ليپيد در غشاي سلولي جلوگيري مي‌كنند در مناطقي از نواحي برنج‌خيز جهان كه تداوم مصرف داشته‌اند بكرات گزارش شده است.  ايزديار ( 7) در بررسيهاي خود نشان داد كه قارچ عامل اين بيماري هيچگونه رشدي در 50 پي‌پي‌ام از اين قارچكش نداشته است در حاليكه در دز 25 پي‌پي‌ام قادر به رشد بوده است.

            در اين بررسي كل جدايه از نظر مقاومت به قارچكش ادي‌فنفوس به چهار گروه تقسيم شدند.  گروه اول جدايه‌هايي كه حداكثر تا 10 پي‌پي‌ام از قارچكش مذكور قادر به رشد بودند كه به نام گروه حساس تعيين شدند.  انتخاب اين گروه بر اساس جدايه رستم‌آباد صورت گرفت كه بيماري بلاست در قسمت جنوبي اين شهر اهميت چنداني ندارد و مبارزه شيميايي با آن نيز انجام نمي‌شود.  بنابراين اين جدايه را مي‌توان به عنوان جدايه وحشي محسوب نمود و ساير جدايه‌ها از مناطق ديگر كه حساسيت مشابه اين جدايه نسبت به اين قارچكش داشتند در گروه حساس قرار گرفتند.  گروه‌هاي ديگر شامل نيمه‌حساس، نيمه‌مقاوم و مقاوم كه بترتيب حداكثر تا 4، 8 و 14 برابر از غلظت مورد تحمل در گروه حساس قادر به رشد بوده‌اند(21).

همان‌‌طور كه ذكر شد قارچ‌كش ادي‌فنفوس در سال 1355 براي كنترل بيماري بلاست توصيه شده است (5) و از آن زمان تا‌كنون به‌طور مداوم مصرف مي‌شود،  بنابراين بروز مقاومت در قارچ عامل بيماري در مقابل آن، دور از انتظار نبوده است و چنانچه روند مصرف آن بر همين منوال همچنان ادامه يابد بايد منتظر افزايش جمعيت جدايه مقاوم به اين قارچ‌كش نيز بود. در اين شرايط لازم است به مديريت كنترل شيميايي اين بيماري در منطقه توجه بيشتري مبذول شود. اين قاچ‌كش براي كشاورزاني كه در تماس با آن هستند بسيار خطرناك است و از نظر مخاطراتي كه ماده موثر آن ايجاد مي‌كند از سوي سازمان بهداشت جهاني در گروه IB يعني بسيار خطرناك طبقه‌بندي شده است و شايد به همين دليل تا‌كنون در انگلستان به ثبت نرسيده است. ولي هنوز در بعضي از كشورهاي توليد كننده برنج نظير ژاپن، تايلند و كره، براي مبارزه با بيماري بلاست توصيه مي‌شود. اما در اين كشورها به منظور جلوگيري از بروز مقاومت در قارچ عامل بيماري، تكرار سمپاشي و مصرف بي‌رويه سموم، قارچ‌كشهاي متنوعي مخصوصاً از جنبه مكانيزم تاثير روي پاتوژن ثبت شده و در دسترس كشاورزان قرار گرفته است چنانكه در تايلند 12 نوع و در ژاپن 10 نوع قارچ‌كش كه از نظر مكانيزم اثر، در چهار گروه قرار دارند براي اين منظور مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بدين ترتيب مشكل  بروز مقاومت در پاتوژن را تحت كنترل در آورده‌اند. بنابراين لازم است در كشور ما نيز به منظور كاهش حجم مصرف قارچ‌كش «ادي‌فنفوس»، جلوگيري از بروز مقاومت بيشتر در پاتوژن و اپيدمي شدن بيماري، كاهش جمعيت استرين‌هاي مقاوم و ممانعت از تكرار عمليات سمپاشي تسهيلاتي فراهم شود تا با در دسترس قرار دادن قارچ‌كش‌هاي متنوع‌الاثر و مصرف متناوب آنها از بروز مشكلات جدي در آينده جلوگيري به عمل آيد (21).

 منابع:

1-  اسماعيل پور، م، ح- 1359- مطالعه عوامل مؤثر محيطي در روي بيماري بلاست برنج (2)-. نشريه آفات و بيماريهاي گياهي، جلد 48، شماره 2، 118- 105.

2-  اخوت، م- 1375- تأثير تاريخ كاشت در كنترل بيماري بلاست برنج- چكيده مقالات چهارمين كنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ايران، ص 31.

3-    اخوت، م. ؛ دانش‌وكيلي- 1376- برنج ( كاشت، داشت، برداشت )- انتشارات فارابي. 212 صفحه.

4-  اخوت ، م .  ؛ ع. شريفي‌تهراني - 1374 - بررسي اثر چند قارچ‌كش روي بيماري بلاست برنج و تعيين زمان مناسب كاربرد آنها- مجله بيماريهاي گياهي جلد 20 : 45 – 35 .

5-    اخويزادگان، م- 1335-  مقايسه چند قاچكش عليه بيماري بلاست. مجله بيماري گياهي جلد 12 (2-1) :8-1

6-  ايزديار ، م‌ - 1357-  بررسي مقاومت ارقام مختلف برنج محلي نسبت به قارچ بلاست در مزرعه . مجله بيماريهاي گياهي ، جلد چهاردهم.

7-  ايزديار ، م‌ -1361- معرفي تعدادي از نژادهاي فيزيولوژيك قارچ بلاست برنج
(Pyricularia oryzea Cav.) در استان گيلان- نشريه بيماريهاي گياهي 18: 57-52

8-    ايزديار، م- 1363-  مقايسه تأثير چندقارچكش در مبارزه با بلاست برنج-  مجله بيماريهاي گياهي جلد 20 :45-35.

9-  ايزديار، منوچهر ؛ ف، پاداشت-  1374-  مقايسه تأثير دو قارچكش گرانول در كنترل بيمار  بلاست برنج-  خلاصه مقالات دوازدهمين كنگره گياهپزشكي ايران. كرج، ص 81..

10-ايزديار، م- 1359- رابطه بين رشد ميسليوم قارچ Pyricularia oryzae CAV.در سلولهاي غلاف برگ با توسعه بيماري بلاست در ارقام مختلف برنج در مزرعه - مجله بيماريهاي گياهي، جلد 16، ص 22-15.

11-ايزديار، م- 1362- رابطه بين شرايط جوي و توسعه بيماري بلاست برگ و خوشه در ارقام مختلف برنج در استان گيلان- خلاصه مقالات هفتمين كنگره گياهپزشكي ايران، ص 85.

12- ايزديار، م- 1372- بيماري بلاست و روش هاي پيش‌آگاهي آن در استان گيلان- خلاصه مقالات يازدهمين كنگره گياهپزشكي ايران، ص 64.

13-ايزديار، م- 1372- روش هاي پيش آگاهي جهت مبارزه با بيماري بلاست برنج- چكيده مقالات اولين كنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ايران، ص 104.

14-ايزديار، م- 1372- رابطه بين تراكم اسپور در هوا و تراكم بلاست برگ(leaf blast) و درصد بلاست خوشه  (panicle blast) در ارقام مختلف برنج- خلاصه مقالات يازدهمين كنگره گياهپزشكي ايران، ص 63. 

15-ايزديار، م. ؛ ف. پاداشت ؛ م. بهرامي – 1376- گزارش نهائي طرح انتخاب دزهاي  پائين‌تر قارچكشهاي هينوزان و تريسكلازول روي بيماري بلاست برنج -  مؤسسة تحقيقات برنج كشور.

16-ايزديار، م. ؛ ف. پاداشت- 1374-  مقايسه تأثير دو قارچكش گرانول در كنترل بيماري بلاست برنج-  خلاصه مقالات دوازدهمين كنگره گياهپزشكي ايران، كرج، ص 81.

17-ايزديار، م- 1377-  بيماري بلاست برنج.  انتشارات نشر آموزش كشاورزي، 20 صفحه.

18-ايزديار، م. و همكاران- 1380- بررسي اثر قارچ‌كش win در مقايسه با قارچ‌كشهاي توصيه شده روي بيماري بلاست-

19-       بهداد، ا- 1359- بيماريهاي گياهان زراعي ايران - چاپ نشاط اصفهان . 424 صفحه .

20-    پاداشت، فريدون وهمكاران- 1382- مطالعه روي كنترل بيولوژيكي بيماري بلاست برنج- گزارش نهايي پروژه، شوراي پژوهشهاي علمي كشور، 39 صفحه.

21-پاداشت، ف- 1379 - كنترل شيميايي بيماري بلاست برنج و مقاومت قارچ عامل بيماري در مقابل قارچ‌كش‌ها- مؤسسة تحقيقات برنج كشور.

22-پاداشت، ف- 1380 - گزارش نهايي شناسايي عوامل بيولوژيك كنترل كننده بيماري بلاست برنج-  مؤسسة تحقيقات برنج كشور.

23-پاداشت، ف- 1384 - مطالعه تأثير چند باكتري آنتاگونيست در كنترل بيماري بلاست در شرايط مزرعه -  مؤسسة تحقيقات برنج كشور.

24-پاداشت، ف. و همكاران - 1383 - جستجوي منابع مقاومت به بيماري بلاست در كلكسيون برنج-  مؤسسة تحقيقات برنج كشور. ، گزارشات نهايي طرح تحقيقاتي.

25-پاداشت، ف. و م. ايزديار - 1386 - بررسي رابطة شدت بيماري بلاست با ميزان خسارت محصول برنج -  مؤسسة تحقيقات برنج كشور.، گزارشات نهايي طرح تحقيقاتي.

26-جوان نيكخواه ، م- 1380 - تحقيق روي تنوع ژنتيكي جمعيت قارچ عامل بيماري بلاست برنج ، با استفاده از خصوصيات مولكولي ، بيماريزايي و سازگاري رويشي در استان گيلان - دانشكده كشاورزي ، دانشگاه تهران.

27-موسي‌نژاد، ص- 1387-  معرفي يك مدل پيش‌آگاهي براي بيماري بلاست برنج و ارزيابي خسارت ناشي از اين بيماري در استان گيلان- رساله دوره دكتري رشته بيماري‌شناسي گياهي، دانشكده كشاورزي، دانشگاه تربيت مدرس. 157 ص.

28-  IRRI- 1989-  Biological control ; Blast control-  Annual Report for 1988.  The Philippines.  231-232.

29-  IRRI- 1994-  Association of biological control agent with blast and sheath blight lesions- Program Report for 1994.  The Philippines,  172.173

30-  Miura, H., & et al – 1973- Resistance of rice blast fungus to Kasugamycin.  Ann. Phytopathol.  Soc.  Jap.  39:239

31-  Ou, S.H-  1972-  Studies on stable resistance to rice blast disease.  In Rice  breeding- IRRI, The philippines, pp. 227-237.

32-  Ou, S. H- 1985-  Rice diseases-  380pp. Second Edition, C.A.B. UK