بيماري هاي عمومي گياه برنج-1

 بيماري هاي عمومي گياه برنج-1

                                Shu – Huang Ou and Fausto L. Nugue

توضيحات مترجم با اين رنگ مشخص شده است. هنگام كپي برداري اول آدرس وبلاگ را بنويسيد. با تشكر فردوس عادلي مسبب. Fadeli22.blogfa.com .

بيماري هاي عمومي برنج را مي توان برحسب عوامل بيماريزايي مانند قارچ، باكتري، ويروس و نماتد گروهبندي نمود. پنج گروه بيماري هاي تنكارشناختي يا فيزيولوژيكي وجود دارند كه همراه با بينظمي هاي غذايي بوده و اختصاص به اندام خاصي ندارند.

  اين بيماري هاي مختلف ممكن است با ايجاد علائم خاصي در برگ ها، ساقه ها، غلاف برگ ها، خوشه گل ها و دانه ها همراه  باشند. بيماري هاي باكتريايي و قارچي معمولا با لكه هاي سوختگي برگ، غلاف برگ و ساقه تشخيص داده مي شوند. بيماري هاي ويروسي عموما سيستيميك بوده و با توقف رشد، كاهش و يا افزايش غير عادي پنجه زني مشخص مي گردند. برگ ها از سبز به سبز روشن، زرد يا نارنجي تغيير رنگ مي دهند. بيماري هاي تنكارشناختي نيز با بيرنگ شدن برگ ها و يا ايجاد لكه هاي رنگي ( معمولا به رنگ هاي قهوه اي و ارغواني ) مشخص مي شوند. گياهان آلوده به ويروس معمولا به طور تصادفي در مزارع يافت مي شوند و اين امركشاورزان مارا متقاعد مي سازد كه اين بيماري ها اهميت زيادي ندارند. با اين حال، در قطعات آلوده مجزا شده، حدود 80 تا 90 درصد گياهان مبتلا بوده اند. بيماري هاي باكتريايي و ويروسي در مراحل اوليه آلودگي به طور تصادفي يافت مي شوند. بعدا در صورت جدّي بودن آلودگي، بيماري ويروسي سراسر مزرعه را فرا حواهد گرفت. بيماري هاي تنكارشناختي به دليل اين كه وابسته به شرايط خاك هستند، وسعت زيادي را مبتلا مي سازند.

                

                بيماري هاي قارچي برنج

 

1 – بيماري بلاست برنج

        بلاست برنج يا زنگ گردن به وسيله قارچ پيريكولاري اوريزا ايجاد مي شود. اين بيماري در همه كشورهاي توليد كننده برنج وجود دارد. حضور اين بيماري در 60 كشور جهان گزارش شده است. در كشورهاي ژاپن، هند، تايوان، آمريكا و غيره مدت زمان زيادي به عنوان يك مشكل اصلي در توليد برنج مورد بررسي بوده است. ده سال پيش، در كشورهاي گرمسيري آسيب هاي فراواني وارد مي كرد. در مناطق گرمسيري به دليل استفاده از ارقام اصلاح شده خالص كه به آساني به اين بيماري مبتلا مي گردند و به كابردن مقادير زيادي كودهاي نيتروژني كه رشد و تكثير آن را زياد مي كند، بيش تر مورد توجه قرار گرفته است.

          در سال 1964 طغيان بيماري بلاست در فيليپين گزارش گرديد. در سال 1962 محصول رقم تجرما در سان رامون، لاگونوي در ناحيه بيكول شديدا مورد حمله قرار گرفت و 50 تا 95 درصد كاهش يافتند. محصول پتا در سراسر منطقه وسيعي از ليت را در سال 1963 تا 60 كاوان بر هكتار كاهش داد. در سال 1963 بيماري بلاست رقم BPI – 76 را در ليت نيز آلوده كرد.

 

نشانه هاي بيماري بلاست برنج

        اين بيماري ها تمام قسمت هاي گياه برنج ازقبيل: برگ ها، گره ها، گردن ها ( پايه خوشه گل ها) و خوشه ها را مبتلا مي كند. واضح ترين نشانه هاي بلاست برنج در برگ ها و گردن خوشه گل ها پديدار مي گردند. نشانه هاي روي برگ ها در طول دوره رويشي گياه به وجود مي آيند. روي برگ ها، معمولا در مرحله نشاء، لكه هايي ايجاد مي گردد كه ميله اي شكل و در دو انتها نوك تيز بوده و اغلب با حاشيه متمايل به قهوه اي و با مركز خاكستري مي باشند. اندازه، رنگ و شكل لكه ها، مطابق شرايط و ميزان مقاومت به بيماري رقم تفاوت دارد. در ارقام مقاوم به بلاست يا در شرايط نا مساعد براي توسعه اين بيماري، اين لكه ها كوچك تر، قهوه اي تر و باريك تر مي شوند. گاهي اوقات لكه هاي كوچك قهوه اي رنگي ديده مي شوند. شرايط مساعد بيماري بلاست باعث مي شود، اين لكه ها بزرگ تر، عريض تر و به رنگ خاكستري در آيند.

          هنگامي كه بلاست به گردن خوشه گل برنج حمله كند، خسارت جدّي تر مي شود. اين آسيب اغلب در نزديك بالاترين گره پيدا مي شود. گردن خوشه در آغاز خروج خوشه گل نسبت به حمله عامل بيماري بلاست خيلي حسّاس است. هرچه خوشه به زمان رسيدگي دانه نزديك تر شود، از حسّاسيت گردن آن كاسته مي گردد. سوختگي هاي قهوه اي – خاكستري تشكيل شده، گردن خوشه را احاطه كرده و موجب سقوط كامل خوشه مي شود. اگر عامل بيماري پيش از مرحله شيري دانه رخ دهد، دانه ها پوك مي گردند. اگر پس از مرحله شيري گياه مورد حمله قرار گيرد، دانه ها به طور جزئي پر مي شوند، نه كامل ولي دانه ها گچي و شكننده يا سبز رنگ خواهند بود. توضيح مترجم: وجود دانه هاي گچي در مطالعات كيفيت برنج، هميشه دليل بر خسارت بلاست نيست. زيرا بسياري از ارقام برنج از نظر زادشناختي تمام گچي هستند، مانند: ارقام محلي ايراني حسني و غريب و سياه ريحاني. اين بيماري ممكن است به گره هاي ساقه نيز حمله كند. در اين صورت، گره هاي آلوده سياه و شكننده شده و ممكن است ساقه ها از محل گره بشكنند. اين بيماري در انتهاي دانه ها و شاخه ها به صورت لكه هاي قهوه اي مشاهده مي شوند.    

روغن برنج – 2

روغن برنج – 2

وضعيت اسيدهاي چرب سه جزء ليپيدهاي غير نشاسته اي دانه برنج به اين قرار است: در ليپيدهاي خنثي  25 – 22 درصد اسيد پالمتيك، 41 – 37 درصد اسيد اولئيك  و 39 – 35 درصد اسيد لينولئيك. در فسفوليپيدها 26 – 20 درصد اسيد پالمتيك، 43 – 34 درصد اسيد اولئيك، 37 – 32 درصد اسيد لينولئيك. فوجينو و مانو در سال 1972 اسيدهاي چرب اصلي ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي را 24 درصد اسيد پالمتيك، 36 درصد اسيد اولئيك و 34 درصد اسيد لينولئيك نسبت به كل ليپيدها و 24 درصد اسيد پالمتيك، 41 درصد اسيد اولئيك و 31 درصد اسيد لينولئيك نسبت به گليكوليپيدها. 28 درصد اسيد اسيد پالمتيك، 19 درصد اسيد اولئيك و 50 درصد اسيد لينولئيك نسبت به كل فسفوليپيدها گزارش شد. به طوري كه انتظار مي رفت تركيب اسيد چرب ليپيدهاي خنثي مشابه كل ليپيدها بود. گليكوليپيدها در مقايسه با ليپيدهاي خنثي و يا كل ليپيدها داراي اسيد پالمتيك بيش تر و اسيد اولئيك كم تر بودند و فسفوليپيدها مي توانند داراي اسيد اولئيك كم تر يا بيش تر از ليپيدهاي خنثي باشند.

توزيع ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي به صورت 18 – 14 درصد در جنين 21 – 15 درصد درپوليش، 33 – 25 درصد در برنج سفيد ( در لايه آلورن 14 – 12 درصد و در داخل آندوسپرم 19 – 12 درصد ) و 41 – 39 درصد در سبوس مي باشد. توزيع ليپيدهاي خنثي برنج قهوه اي به صورت 43 درصد در سبوس، 19 درصد در جنين، 15 درصد در پوليش و 21 درصد در برنج سفيد است. در مورد گليكوليپيدها اين توزيع به صورت 28 درصد در سبوس، 7 درصد در جنين، 14 درصد در پوليش و 42 درصد در برنج سفيد مي باشد.

هيراياما و ماتسودا در سال 1973 گزارش دادند كه 80 درصد ليپيدهاي غير نشاسته اي در سبوس – پوليش و 20 درصد بقيه آن در برنج سفيد موجودند كه ازاين مقادير 83 درصد ليپيدهاي خنثي، 74 درصد گليكوليپيدها و 40 درصد فسفوليپيدها در سبوس – پوليش و بقيه در برنج سفيد خضور دارند. بنابراين، ليپيدهاي آندوسپرم از نظر ليپيدهاي قطبي غني تر از سبوس است. ليپيدهاي خنثي اصلي بخش ليپيدهاي غير نشاسته اي به روش كروماتوگرافي لايه نازك عبارت از تري گليسريدها با توزيع 87 – 83 درصد ليپيدهاي خنثي 79 – 71 درصد كل ليپدهاست ( جدول 1 ). مهم ترين انواع ديگر ليپيدها عبارت بودند از: اسيدهاي چرب آزاد به ميزان 7 – 4 درصد كل ليپيدها كه همراه با دي گليسريدها را نيز به عنوان ليپيدهاي خنثي اصلي برنج قهوه اي كشف كردند كه استرول استرها، استرول ها، اسيدهاي چرب آزاد به اضافه هيدروكربن ها، موم ها، دي گليسريدها را به همراه داشتند.

جدول 1 قسمت اول – تركيبات اصلي ليپيدهاي غير نشاسته اي در قسمت هاي مختلف برنج

تركيب و خواص

پوسته

برنج قهوه اي

برنج سفيد

سبوس

جنين

پوليش

درصد ليپيدها

4/0

7/2

8/0

3/18

2/30

6/0

عدد صابوني

145

181

190

184

189

 

عدد يدي

69

94

100

99

101

 

مواد غيرقابل صابوني شدن

26

6

6

6

34

 

اسيد پالمتيك

18

23

33

23

24

23

اسيد اولئيك

42

35

21

37

36

35

اسيد لينو لئيك

28

38

40

36

37

38

اسيدهاي ديگر

12

4

6

4

3

4

درصد ليپيدهاي خنثي  نسبت به كل ليپيدها

64

86

82

89

91

87

تري گليسريدها

 

71

56

76

79

72

اسيد چرب آزاد

 

7

15

4

4

5

درصد گليكوليپيدها نسبت به كل ليپيدها

25

5

8

4

2

5

درصد فسفوليپيدها نسبت به كل ليپيدها

11

9

10

7

7

8

فسفوتيديل كولين

 

4

9

3

3

3

فسفاتيديل اتانول آمين

 

4

4

3

3

3

ليزو فوسفاتيديل كولين

 

1<

2

1<

1<

1<

ليزو فسفاتيديل اتانول آمين

 

 

1

 

 

 

 

 

جدول 1 قسمت دوم – تركيبات اصلي ليپيدهاي نشاسته اي در اجزاء برنج هاي غير واكسي

تركيب و خواص

برنج قهوه اي

برنج سفيد

درصد ليپيدها

6/0

5/0

عدد صابوني

 

 

عدد يدي

 

 

مواد غيرقابل صابوني شدن

 

 

درصد اسيد پالمتيك

46

45

درصد اسيد اولئيك

12

11

درصد اسيد لينو لئيك

38

40

درصد اسيدهاي ديگر

4

4

درصد ليپيدهاي خنثي  نسبت به كل ليپيدها

28

26

تري گليسريدها

4

2

اسيد چرب آزاد

20

21

درصد گليكوليپيدها نسبت به كل ليپيدها

19

16

درصد فسفوليپيدها نسبت به كل ليپيدها

53

58

فسفوتيديل كولين

4

4

فسفاتيديل اتانول آمين

5

5

ليزو فوسفاتيديل كولين

21

23

ليزو فسفاتيديل اتانول آمين

22

25

 

 

گليكوليپيدهاي اصلي ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي و اجزاء تبديلي آن عبارت بودند از: اسيل استرول گليكوزيدها، استرول گليكوزيدها و دي گليكوزيل دي گليسريدها، همراه با سراميد گليكوزيد، منو گليكوزيل دي گليسريد، گليكوزيل منوگليسريد، و دي گليكوزيل منوگليسريد، مقادير بسيار اندك سرآميد و يك لكه نامعلوم. فوجينو و مانو در سال 1972 گزارش دادند كه گليكوليپيدهاي اصلي ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي به صورت اسيل استرول گليكوزيدها مي باشند كه عبارتند از استرول گليكوزيدها و سر بروسيدها، همراه با مقادير اندك گليسرو گليكو ليپيدها، نظير دي گليكوزيل دي گليسريد، منوگليكوزيل گليسريد و سولفوكينوووسيل دي گليسريد هستند. هيراياما و ماتسودا در سال در 1973 اسيل استرول گليكوزيدها، استرول گليكوزيدها، دي گليكوزيل دي گليسريدها و منو گليكوزيل دي گليسريد را به مثابه گليكوليپيدهاي اصلي ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي، سبوس و برنج سفيد شناختند كه با مقادير اندك دي گليكوزيل منوگليسريدها، تري گليكوزيل دي گليسريدها، منو گليكوزيل منوگليسريدها، سرآميدها و سولفو ليپيدها همراه بودند.

روغن برنج

                                                   

 

                      روغن برنج

 

پيش گفتار

درفرآيند تبديل شلتوك به برنج سفيد در كارخانجات شاليكوبي، محصول جانبي مهمي به نام سبوس ( Bran ) حاصل مي گردد كه به عنوان غذاي دام و طيور مصرف مي شود. يكي از فراورده هاي مهم استخراجي از سبوس برنج، روغن آن است. روغن برنج بخشي از نيازهاي غذايي كشورهاي آسيايي مانند: چين كمونيست، ژاپن و هند را تأمين مي كند. كشورما، تاكنون تجهيزات، علم وتخصص لازم را براي استخراج، تصفيه و تحقيقات توليد اين روغن، در دسترس نداشته است. ولي از آن جا كه، توليد اين محصول به مقياس هرچند كوچك قسمتي از مواد غذايي ضروري مردم را جبران مي كند و از كيفيت خوبي برخوردار است به طور يقين جايگاه ويژه اي در اقتصاد خواهد داشت. اين مقاله از كتاب RICE: CHEMISTRY AND TECHNOLOGY تأليف: بن وينيدو او. جوليانو به فارسي ترجمه شده است.

 ليپيدها

          اخيرا، مقالاتي در باره شيمي ليپيدهاي برنج انتشار يافته است. ليپدها به صورت اجسام كروي شكل يا قطرات چربي به قطر كم تر از 5/1 ميكرومتر در لايه آلورن و كوچك تر از 7/0 ميكرو متر در جنين دانه برنج حضور دارند. علاوه براين، رنگ ديواره ياخته اي آندوسپرم به دليل وجود رنگ ليپيدهاست. بيش ترليپيدهاي آندوسپرم ( درون دانه ) به اجسام پروتئيني متصل بوده ولي دانه هاي نشاسته نيز با آن ها داراي پيوندند.

روش هاي استخراج

          ليپيدها عموما به دونوع: ليپيدهاي غير نشاسته اي كه عمدتا در لايه آلورن و جنين به صورت اجسام كروي يا قطرات چربي وجود دارند و ليپيدهاي نشاسته اي، طبقه بندي مي شوند. علاوه براين، موريسون در سال 1981 اصطلاح ليپيدهاي سطحي نشاسته را براي ليپيدهاي غير نشاسته اي كه همراه با ليپيدهاي نشاسته اي داخلي يا ليپيدهاي داخلي دانه هاي نشاسته اي وجود دارند، به كاربرد. اگرچه، اين نوع طبقه بندي قابل قبول است، اما در عمل ناخاصي هاي همراه آن غير قابل چشم پوشي مي باشد. حلّال هاي غير قطبي نظير دي اتيل اتر، اتر نفت و مخلوط كلروفرم – متانول ( نسبت حجمي 1:2 ) ليپيدهاي غير نشاسته اي را به آساني از دانه خشك استخراج مي كنند. ليپيدهاي غير نشاسته اي باقي مانده را با آب اشباع از بوتانول به مدت زمان 35 دقيقه تا يك ساعت در 30 – 25 درجه سانتي گراد به مقدار بيش تري مي توان استخراج كرد. دانه هاي برنج خرد شده اي كه طي مراحل تبديل به دست مي آيند، بر خلاف دانه هاي سالم، ليپيدهاي نشاسته اي را به داخل آب اشباع از بوتانول (درجه حرارت معمولي ) انتقال داده و در ليپيدهاي غير نشاسته اي ايجاد ناخالصي مي كنند.

حدود 84 درصد ليپيدهاي پروتئيني برنج توسط مخلوط كلرو فرم - متانول ( به نسبت حجمي 1:2 ) در 25 درجه سانتي گراد به مدت 8 ساعت استخراج مي شود و 11 درصد باقي مانده نيز به وسيله آب اشباع از بوتانول سرد به مدت 5 دقيقه جدا مي گردد، در نتيجه كل استخراج اين مواد به 95 درصد مي رسد. بنابراين، ليپيدهاي متصل به جسم پرتئيني اغلب در بخش ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي و سفيد وجود دارند.

پس از استخراج ليپيدهاي غير نشاسته اي مي توان ليپيدهاي نشاسته اي را نيز با آب اشباع از بوتانول استخراج كرد. اگرچه آب اشباع از بوتانول در استخراج ليپيدهاي پروتئيني  داخلي گندم به مدت 5 شبانه روز در 4 – 2 درجه سانتي گراد نتايج تحسين برانگيزي نشان داده است، اما براي استخراج تمامي ليپيدهاي نشاسته اي داخلي برنج تحت چنين شرايطي به 105 × 5/2 ساعت زمان نياز دارد. پس از دوبار استخراج ليپيدهاي آرد برنج حل شده در پروناز با آب اشباع از بوتانول به مدت 12 ساعت در درجه حرارت معمولي مي توان 85 – 83 در صد ليپيدهاي برنج هاي واكسي و 86 – 50 درصد ليپيدهاي برنج هاي غيرواكسي را جدا نمود.

براي مثال، برنج قهوه اي IR42 كه ليپيدهاي غير نشاسته اي آن استخراج شده بود، بيش تر استخراج با آب اشباع از بوتانول سرد، آبكافت چربي را از 41/0 درصد به 09/0 درصد كاهش داد كه دلالت بر استخراج 78 درصدي ليپيدهاي نشاسته اي توسط اين حلّال دارد. عمل رفلكس آب اشباع از بوتانول ( 67 درصد بوتانول و 33 درصد آب ) در 92 درجه سانتي گراد  كه سبب ژلاتيني شدن دانه هاي نشاسته مي شود، موجب استخراج كامل ليپيدهاي نشاسته اي مي گردد. عمل رفلكس اتانول 95 درصد به اندازه آب اشباع از بوتانول سرد در استخراج ليپيدها از نشاسته تخليص شده به طور مطلوبي قابل استفاده است. DBS ( دودسيل بنزن سولفونات ) ليپيدهاي غير نشاسته اي و پروتئين برنج را به آساني جدا مي نمايد. ولي، ليپيدهاي نشاسته اي را به ندرت استخراج مي كند. DBS به مقدار كمي توسط آب اشباع از بوتانول و به طور كامل با گرم آن استخراج شده و چون با استن نيز شستشو مي شود، سبب ناخالص شدن جزء گليكوليپيدها از ژل اسيد سيليسيليك مي گردد. پروتئاز قليايي ( پروناز)، پروتئين برنج سفيد را حل كرده و تمامي ليپيدهاي نشاسته اي را باقي مي گذارد. اما، ليپيدهاي غير نشاسته اي كه از سطح دانه هاي نشاسته اي جذب مي گردند در آن ايجاد ناخالصي مي نمايد. بنابراين، نمونه اي از چنين نشاسته  تهيه شده با پروتئاز قليايي هنوز 15/0 درصد ليپيدهاي غير نشاسته اي به اضافه 57/0 درصد ليپيدهاي نشاسته اي را در خود خواهد داشت.

ليپيدهاي غير نشاسته اي

پوسته خارجي برنج IR42 در رطوبت 14 درصد داراي حدود 4/0 درصد ليپيد غير نشاسته اي است كه نسبت به كل ليپيدهاي شلتوك سهم اندكي دارد. توزيع آن به اندازه 4/0 درصد كل ليپيدهاي غير نشاسته اي، 3/0 درصد كل ليپيدهاي خنثي ، 17/0 درصد كل گليكوليپيدها و 7 درصد كل فسفوليپيدهاي شلتوك بوده و اساسا از ليپيدهاي خنثي  بودند. ليپيدهاي پوسته كه با استفاده از هگزان استخراج شده داراي اسيد هاي چرب اصلي همانند ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي  بود، اما كم تر از يك درصد اسيد اراشيديك ( C20:0 ) و كوچك تر از 2 درصد اسيد به هينيك ( C22:0 ) و كم تر از 4 درصد اسيد ليگنوسريك ( C30:0) را به همراه داشت.

برادبوري و كولينز در سال 1982 با استفاده از روش اسپكترومتري رزونانس مغناطيسي هسته اي C13 ( 13CNMR ) در برنج IR 480 – 5 – 9 با رطوبت 14 درصد مقدار ليپيدهاي برنج قهوه اي را 1/3 درصد، آندوسپرم 75/0 درصد، جنين 3/27 درصد و ياخته هاي آلورن به اضافه پوشش بذر را 7/36 درصد تخمين زدند كه معادل 22 درصد ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي در آندوسپرم و جنين و 56 درصد در ياخته هاي آلورن به اضافه پوشش بذر بود.

ليپيدهاي غير نشاسته اي در سه نمونه برنج قهوه اي با رطوبت 14 درصد براي برنج هاي با آميلوز 29 درصد برابر 5/2 درصد و براي برنج هاي با آميلوز 24 درصد حدود 7/2 درصد و در برنج هاي واكسي با آميلوز 7/1 در صد گزارش شد. اين تفاوت در مقدار چربي ممكن است به دليل بالا بودن مقدار ليپيدهاي غير نشاسته اي داخل آندوسپرم برنج واكسي ( 07/0 درصد ) در مقايسه با 4/0 درصد در دو رقم برنج غيرواكسي باشد. ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي ژاپني 4/2 درصد و  هندي 6/2 درصد گزارش شده اند.

ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي و اجزاء آن داراي مقادير عدد صابوني و يدي و ماده غيرقابل صابوني شونده مشابه اند. اما عدد صابوني و يدي ليپيدهاي پوسته و برنج قهوه اي با هم تفاوت دارند كه احتمالا به دليل بالا بودن مقدار ماده غير قابل صابوني شونده و پائين بودن مقدار اسيد لينولئيك است (جدول 1 ).

اسيدهاي چرب اصلي شامل 38 – 36 درصد اسيد لينولئيك (   C18:2)، 37 – 35 درصد اسيد اولئيك ( C18:1) و 23 – 24 درصد اسيد پالمتيك (C16:0) هستند. سطوح بالاي اسيد پالمتيك و پائين اسيد اولئيك در ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج سفيد مي تواند در نتيجه وجود ناخالصي ليپيدهاي نشاسته اي باشد. اسيدهاي چربي كه به مقدار اندك وجود دارند، عبارتند از: اسيد ميريستيك (C14:0)، اسيد استئاريك (C18:0 )، اسيد لينو لينيك (C18:3) به اضافه مقادير ناچيزي از اسيد لوريك (C12:0)، 5/0 – 1/0 درصد اسيد پالمتولئيك (C16:1)، 7/0 – 3/0 درصد اسيد اراشيديك، 5/0 – 4/0 درصد اسيد ايكوزنوئيك و مقدار ناچيزي درحدود 8/0 درصد اسيد بهينيك و 4/2 درصد اسيد ليگنوسريك است.

اسيد سيليسيك بخش ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج قهوه اي، سبوس، پوليش و جنين داراي 91 – 86 درصد ليپيدهاي خنثي ( غير قطبي ) خالص شده با كلروفرم، 5 – 2 درصد گليكوليپيدهاي خالص شده با استن و 9 – 7 درصد فسفوليپيدهاي خالص شده با متانول است. در ضمن ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج سفيد، مقدار ليپيدهاي خنثي كم تر و گليكو ليپيدهاي بيش تري دارد كه احتمالا به دليل آغشته شدن به ليپيدهاي نشاسته اي است. نسبت هاي گزارش شده ليپيدهاي خنثي، گليكوليپيدها و فسفوليپيدهاي موجود در ليپيدهاي غير نشاسته اي برنج زير گونه ژاپني عبارت بودند از  12:10:77 و 4:9:87 براي برنج قهوه اي، 2:9:89 براي سبوس و 12:12:76 براي برنج سفيد. ميازاوا همكاران ( 1978 ) گزارش دادند كه ليپيدها غير نشاسته اي داراي 6/90 درصد ليپيدهاي خنثي است. اخيرا اين نسبت ها به صورت 7:3:90 براي ليپيدهاي سبوس و 5:4:91 براي ليپيدهاي سبوس – پوليش گزارش شده است.         

 

      

عوامل مؤثر درباززايي گياهي كشت بساك برنج

 

 

          براي باززايي گياهي كارآمدي از كشت بساك برنج، روشي مورد مطالعه قرارگرفت. با استفاده از غلظت يك درصد آگارز در محيط غذايي تشكيل پينه و انتقال پي در پي پينه ها به محيط هاي باززايي، گياهان سبز فراواني مي توان به دست آورد. پيشنهادمي شود، براي توليد تك لادها (n ) به اندازه كافي موادي را مي توان به كاربرد: ( 1) پيش تيمار درجه حرارت پايين بساك ها و ( 2 ) انتقال پينه هاي به قطر 9/0 – 7/0 ميلي متر به محيط باززايي و براي توليد تك لادهاي دوبرابر شده كروموزومي( n2) با بازدهي خوب در شرايط : ( 1 ) بدون تيمار سرمايي بساك ها و (2) انتقال پينه هاي به قطر 2/1 – 1 ميلي متر به محيط غذايي باززايي نتايج بهتري به دست مي آيد.

 

I – مقدمه

 

        تراريختي در برنج با استفاده از ياحته هاي دولاد انجام مي شود و هر ژن خارجي فقط به يكي از جفت هاي كروموزوم وارد مي گردد. تراريختي ياخته هاي تك لاد نظير ريزهاگ ها و پينه مشتق از آن در اثر دوبرابر كردن كروموزوم ها، اصلاح برنج را :ارآمدتر كرده است. در كشت بساك برنج روش هاي متعددي رواج يافته است. علاوه براين، پينه هاي مشتق از بساك هاي برنج به دليل دوبرابر شوندگي خود به خودي كروموزومي سطوح لادي گوناگوني را نشان مي دهد. اگر چه، تك لادهاي دوبرابر زيادي مي توانند باززايي شوند، اما يك روش درخور توجه اي براي تحت كنترل درآوردن سطح لادي ( پلوئيدي ) شناخته نشده است.

          اخيرا، نويسنده گزارش داد، اندازه پينه در سطح لادي گياهان باززايي اثر مي گذارد. اين آزمايش فقط يك روز انتقال پينه را به محيط باززايي مورد بحث قرارمي دهد. بنابراين، بررسي اين كه آيا چنين رابطه اي براي پينه هايي كه در زمان هاي مختلف كشت مي شوند، مي تواند به كار رود، نياز به تحقيق دارد. در مورد اثر مواد نيمه جامد كننده محيط كشت پينه زايي برروي باززايي گياهي مرحله بعدي، در كشت بساك برنج اطلاعاتي گزارش شده است. در اين مقاله، آثار غلظت آگارز محيط پينه زايي، زمان انتقال پينه به محيط باززايي، قطر پينه و برهم كنش هايشان برروي باززايي گياهچه ها و سطح لادي گياهچه هاي باززايي شده مورد تحقيق قرار گرفت.

 

مراحل عمليات

 

1 – آماده كردن بساك ها

 

        خوشه هاي اوريزا ساتيوا ال. رقم نيپون بار در هنگامي كه فاصله برگ پرچم از برگ ما قبل آن 4 – 2 سانتي متر بود، برداشت شد. اين خوشه ها از غلاف برگ جدا شدند و بساك ها در داخل پتريديش 9 سانتي متري در دماي 10 درجه سانتي گراد به مدت 10 روز در تاريكي نگهداري گرديدند. خوشه ها برروي كاغذ صافي مرطوب و بساك ها برروي محيط غذايي القاء پينه پيش تيمار شدند. دوره پيش تيمار براي تعيين مدت زمان كشت به حساب آورده نشد. بساك هاي بدون تيمار سرمايي نيز به عنوان شاهد مورد آزمايش قرار گرفت.

 

 

2 – كشت پينه

 

          محيط غذايي N6 اصلاح شده، داراي 025/0 ميلي گرم بر ليتر سولفات مس پنج آبه، 025/0 ميلي گرم برليتر كلرور كبالت شش آبه، 25/0 ميلي گرم برليتر موليبدات آمونيوم دو آبه، 100 ميلي گرم بر ليتر ميو اينوزيتول، و 3 درصد ساكارز و از 5-10 مولار 2,4-D براي القاء تشكيل پينه مورد استفاده قرار گرفت. پس از تنظيم pH روي 8/5 با استفاده از KOH مقدار 8/0 درصد يا 1 درصد آگارز نوع I  اضافه شد. دراين مطالعه محيط هاي پينه زايي 8/0 درصد و 1 درصد به ترتيب با AC0.8 و AC1 علامت گذاري شد. اين محيط ها به مدت 15 دقيقه در 121 درجه سانتي گراد دمفشار( اتوكاو ) شدند. در هر پتريديش 9 سانتي متري محتوي 15 ميلي متر محيط كشت پينه زايي 40 – 20 بساك كشت گرديد. چهار تيمار و هر تيمار 3 پتريديش در نظر گرفته شد. تمام كشت ها در تاريكي و 25 درجه سانتي گراد قرار گرفت و واكشت نشد. فراواني تشكيل پينه به صورت زير محاسبه گرديد:

 

                                                                                  تعداد بساك هاي مولد پينه 30 روز پس از كشت

                                                                100 × ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                                        تعداد كل بساك ها

   

 

   

برنج کاری 17

استفاده ازتركيبات فسفردار در زراعت برنج

 

       اگرچه در اغلب نواحي برنج كاري كمبود كودهاي نيتروژني عموميت دارد، اما فسفر نيز به عنوان عامل تعيين كننده ميزان محصول محسوب مي گردد. پس از پيدايش ارقام برنج قد كوتاه پرمحصول،به پاسخ گويي آن ها نسبت به كود نيتروژني، صرف نظر از عناصر P و K خيلي زياد تأكيد مي شود. بعضي از كشاورزان معمولا مقادير زيادي از N و كم تري از P را به كار مي برند. اين عمل باعث عدم توازن بين مواد غذايي در رشد گياه مي شود. كاهش ميزان محصول برنج به علت كمبود  P به دليل دخالت اين عنصر در واكنش هاي متعدد زيست شيميايي بنيادي اهميت زيادي دارد. نقش هاي اصلي كودهاي فسفري در زراعت برنج عبارتند از:

·       تركيبات P به عنوان سرعت دهنده جريان انرژي در سراسر گياه عمل مي كند.

·       به عنوان مخزن انرژي جمع آوري شده از عمل فتوسنتز به شمار مي رود.

·       در تحريك مرحله فسفريلاسيون گياه يعني روند انتقال انرژي فسفات به مولكول هاي ديگر دخالت دارد.

·       باعث هيدروليز، گليكوليز و فتوسنتز نشاسته مي گردد.

·   عنصر فسفر از تشكيل دهندگان نوكلئوتيدهاي پيريدين است كه به عنوان حامل الكترون و هيدروژن در واكنش هاي اكسيداسيون و احياء نقش دارد.

·   در انتقال يون از محلول خاك به ريشه برنج با با انتقال فعّال غشاء ياخته اي به وسيله تأمين انرژي ياخته ها، كمك مي كند.

·       در جريان عبور قند از ياخته اي به ياخته ديگر كمك مي كند.

·       توسعه ريشه را تحريك كرده و به جذب مواد غذايي از خاك كمك مي كند.

·       زود گلدهي را ترغيب نموده و اثرات نامطلوب ناشي از نشاء كاري دير هنگام را منتفي مي سازد.

·       پنجه زني زودهنگام و در نتيجه تشكيل خوشه هاي زياد را افزايش مي دهد.

به هم زماني گلدهي و رسيدن برنج به ويژه در مناطق سرد كمك مي كند.

برنج کاری 16

اشكال ترجيحي كودهاي نيتروژني براي برنج كاري

 

     معمولا، گياهان نيتروژن را به دوشكل معدني، يون هاي آمونيومي ( NH4+ ) و نيتراتي (NO3+ ) جذب مي كنند. شواهد نشان مي دهد، رابطه نزديكي بين حد اكثر رشد گياه و مقدار ثابت كاتيون - آنيون (C-A) بر واحد ماده خشك، برقرار است.

     به طوري كه: C = اكي والان مجموع كاتيون ها ( K+ + Na+ + ‍Ca+2 + Mg+2 )  و A  = اكي والان مجموع آنيون ها ( NO3- + H2PO4- + SO4-2 + Cl- ) باشد.

     مقدار C-A ثابت اسيد آلي در بافت هاي گياهي را نشان مي دهد. مطابق نظر بعضي افراد، كود N با توليد يون آمونيوم رشد گياه را كاهش مي دهد، زيرا به دليل رقابت بين NH4+  و كاتيون هاي ديگر و آزادشدن يون هاي H+ در حين تشكيل N آلي، مقدار ثابت كاتيون – آنيون (C-A ) تحت تأثير قرار مي گيرد.

     درمحصولات ديمي مانند: برنج ديم، چاودار، ارزن ايتاليايي و سيب زميني شيرين، N به صورت آمونيوم ترجيح داده مي شود. از طرف ديگر، گياهان زراعي مانند: ذرت، سورگوم، پنبه، نيشكر، گندم، جو و سيب زميني سفيد، اين كود را به فرم نيتراتي مي پذيرند. چنين اختلاف پذيرش در شكل كود نيتروژني به گونه گياه و تنكار شناسي آن، خاك و شرايط بوم شناختي كشاورزي در هر ناحيه اي بستگي دارد. در هندوستان، براي تعيين بهترين شكل استفاده از كود هاي N تلاش هاي فراواني انجام شده است.

     محيط اطراف ريشه برنج در پاسخ اين گياه به اشكال مختلف كود N نقش پر اهميتي دارد. در شرايط بي هوا زي، بلورهاي ريز آسپاراژين در ريشه برنج با به كاربردن سولفات آمونيوم پيدا شد، در حالي كه، با كود نيتراتي نمي توانست تشخيص داده شود. تصور مي شود، N آمونيومي برخلاف نيتراتي آن مستقيما به آسپراژين تبديل گردد. از نظر جذب، يون هاي آمونيوم 20 – 5 برابر يون هاي نيتراتي سريع تر جذب مي شوند. در محيط اطراف ريشه ممكن است، حضور H2S موجب مخفي ماندن اثر +NH4  شده باشد. معمولا گياه برنج جذب نيتروژن +NH4  را در مرحله آغازرشد و NO3- آن را در مراحل پاياني آن ترجيح مي دهد، زيرا پروتئين هاي بافت برنج از سمت قليايي نقطه ايزو – الكتريك خودشان با يون هاي بازي آمونيوم پيوند مي يابند. در مرحله توليد مثل يا باززايي، اين پروتئين هاي بافت داراي جهت اسيدي مي شوند و به سهولت با يون هاي داراي بار منفي تركيب شده و جذب NO3- را افزايش مي دهند. نشاء جوان برنج، هنگامي كه با كود نيتراتي كودپاشي شود، به دليل آسيميلاسيون شكل NO3- در آن به زردي مي گرايد.

 

معايب استفاده ازكودهاي نيتروژني به شكل نيتراتي

 

     براي برنج آبي به دلايل زير كود هاي نيتراتي منابع نسبتا مهمي به شمار نمي روند:

·       در خاك هاي باتلاقي، NO3-  نا پايدار است.

·       با احيائي شدن محيط عمل، نيتروژن زدايي انجام مي گردد.

·       معدني شدن N در خاك هاي باتلاقي فعاليت شكل آمونيومي آن را متوقف مي نمايد.

       اهميت جذب نيتروژن به شكل NH4+ و NO3- به واكنش هاي شيمي فيزيكي و بيولوژيكي ( زيستي ) خاك، سازگان غذايي و زراعي بستگي دارد. به طوركلي، شكل آمونياكي در مدت زمان مرحله رويشي گياه برنج و شكل نيتراتي آن در طول مرحله زايشي يا باززايي ترجيح داده مي شود.

 

برنامه كودهاي نيتروژني برطبق مسائل منطقه اي

 

مسأله 1 : خاك هاي داراي مواد آلي يا نيتروژن كم.

 راه حل: در زمان شخم زني مقدار 10 تن برهكتار كود پوسيده گياهي به خاك اضافه مي شود. زمان نشاء كاري به مقدار لازم كود نيتروژني اضافه مي گردد.

مسأله 2 : خاك هاي داراي ماده آلي و نيتروژن كافي.

راه حل : درزمان شخم زني مقدار كمي كود نيتروژني اضافه مي گردد و در صورت نياز، مقدار بيش تري از اين كود به صورت سرك پاشيده مي شود.

مسأله 3 : اگر خاك سبك و خيلي نفوذ پذير باشد.

راه حل: از به كاربردن مقدار زياد N در يك زمان خودادري شود و براي جلوگيري از اتلاف اين كود تعداد دفعات كوددهي افزايش يابد.

مسأله 4 : افزايش رشد ارقام كم پنجه.

راه حل : در مرحله آغاز رشد برنج از كود N زيادي استفاده شود. نصف كود N محابه شده را مي توان در موقع شخم زني به كاربرد.

مسأله 5 : رشد ارقام دير رس ( با دوره رشد 150 روز ).

راه حل : مقدار كم تري از كود  Nرا درمرحله شخم زني و بيش تري را به صورت سرك مي پاشند. يك سوم يا يك چهارم در مرحله نشاء كاري مي توان افزود.

مسأله 6 : براي مقابله با سرماي هوا يا درجه حرارت پائين شب.

راه حل : مقدار كود N بيش تري در مرحله شخم زني براي مقابله با تأثير هواي سرد در رشد كم اوليه، داده مي شود. نصف كود را مي توان در اين مرحله به كار برد.

مسأله 7 : ارقام برنج زودرس.

راه حل : مقدار نسبتا بيش تري از كود N را مي توان در موقع شخم زني و كم تري را به صورت سرك به كار برد.

مسأله 8 : گياه زراعي در خاك هاي با مرغوبيت متوسط، بذرپاشي مستقيم.

راه حل : از به كاربردن كود در مرحله شخم زني اجتناب كرده و كود سرك را 15 روزبعد اضافه مي نمايند.

مسأله 9 : نشاء كاري با نشاء هاي مسن.

راه حل : دوسوم كود N را بايستي در مرحله شخم زني افزود.

مسأله 10 : رقم برنج زراعي به بيماري باكتريايي برگ حساس است.

راه حل : بيش تر كود N در مرحله شخم زني يا سرك داده شود. كودپاشي نيتروژني را مي توان 3 الي 4 بار انجام داد.

مسأله 11 : برنج زراعي در شرايط آب عميق رشد مي كند.

راه حل : همه كود N را در مرحله شخم زني مي توان داد و استفاده از كودهاي آلي نيتروژن دار مانند پهن پوسيده احشام و پرندگان و كمپوست خيلي خوب است.

مسأله 12 : آب گيري مزرعه پس از كود سرك امكان پذير نباشد.

راه حل : مقدار زياد كود N را در حالت شخم زني و كم تري را به صورت سرك افزود و نوع كود نيتروژني، آمونياكي را به كاربرد.

پنجه زني برنج - فردوس عادلی مسبب

2 – پنجه زني برنج

 

          يك زادمون پرپنجه نسبت به تغيير تراكم و فاصله كشت داراي قابليت سازگاري است، يعني، با جبران كمبود كپه يا ترميم پنجه هاي آسيب ديده و نموّ آن،  سطح پهنك مطلوب حاصل مي گردد. به طور كلي، كولتيوارهاي قد بلند، تمايل به داشتن تعداد كم تر پنجه را نشان مي دهند و كولتيوارهاي قد كوتاه تعداد زيادي پنجه را توليد مي كنند. تعداد پنجه و خوشه با هم رابطه مثبتي دارند. كولتيوارهاي قد بلند نواحي گرمسيري و زير گرمسيري تمايل به داشتن نسبت خوشه به پنجه پائيني دارند. در تلاقي بين كولتيوارهاي قد بلند، كم پنجه و قد كوتاه، پرپنجه، موري شيما پيشنهاد كرد، خط هاي قد كوتاه F3 در هر بوته تعداد خوشه هاي بيش تر از خط هاي قد بلند توليد مي نمايند، ولي خط هاي قد كوتاه بين فصل خشك و مرطوب از نظر تعداد خوشه بيش تر متغير بودند. به علاوه، ارتباط بين قد بلند و نسبت خوشه به پنجه كم تر، تنها در خط هاي قد بلند ديده مي شود. كولتيوارهاي ژاپني، تحت شرايط گرمسيري تعداد پنجه هاي كم تري را توليد مي كنند و هنگامي كه در شرايط معتدل رشد نمايند، پنجه هاي بيش تر و قوي تري را توليد مي كنند. كولتيوارهاي هندي كه در شرايط گرمسيري قويند، در شرايط معتدل، پنجه هاي كم تري را نشان مي دهند. به هرحال، اغلب محققان ژاپني نشان دادند، تعداد پنجه ها در درجه حرارت پائين ، بيش تر از بالا افزايش مي يابند. كاكي زاكي اين واقعيت را از نظر شدت نور پائين در اتاقك هاي رشد كاملا كنترل شده مورد تأييد قرار داد.

ويژگي هاي مهم ديگرطبقه بندي تيپ هاي بومي برنج

  سويه هاي برنج نسبت به محيط هاي تنكارشناختي، مانند: رطوبت، دما، نور، باد، عناصر كم مصرف، نمك ها و غيره و نسبت به محيط هاي زيستي كه مشتمل بر تمام ارگانيسم هاي ناحيه بوم شناختي هستند، سازگاري يا تحملي را نشان مي دهند. توزيع هر سويه توسط تغيير تحمل به تفاوت در هريك از عوامل محيطي تعيين مي گردد. هر سويه سازگار به عنوان يك سويه متحمّل درجه حرارت پائين، دوره نوري تعديل يافته، متحمّل كم آبي، متحمل باتلاقي، متحمّل شوري و سويه مقاوم نسبت به عوامل بيماري زا، تعريف مي شود.

          اين سويه ها، معمولا با توجه به چنين ويژگي هايي به صورت كولتيوار طبقه بندي مي گردند. ولي، نه به صورت بوم شناختي، زيرا توزيع ويژگي هايشان به يك منطقه بوم شناختي خاصّي محدود نمي شود. به هرحال، برنج آبي، ديم، آب عميق و شناور مي توانند به صورت تيپ هاي بومي تعريف شوند.

 

سازگاري زيست محيطي رشد برنج

         

سازگاري عبارت از ماهيت ارگانيسمي است كه آن را در محيط پيرامونش پايدار مي سازد. بنابراين، سازگاري خودش امري نسبي است. سازگاري از تكامل تيپ هاي بومي و گونه هاي بومي نژادي در جهت بعضي شرايط مطلوب از قبيل استفاده هرچه بهتر از منابع زيست محيطي، قدرت توليدي بالاتر در واحد سطح يا ازبوم سازگان هاي پايدار تر حاصل مي گردد.

          عوامل متعددي نظير: باد، آب، نور، درجه حرارت، غذا، عوامل بيماري زا، رقابت و غيره وجود دارند كه توزيع يك تيپ بومي را محدود مي سازد. بعضي از جزئيات كاركرد گياه برنج، يعني، عكس العمل دوره نوري، اثر متقابل درجه حرارت پائين و وابستگي آبي را به عنوان مهم ترين عوامل محدود كننده تمايز يابي تيپ بومي مورد بررسي قرار مي دهيم.

         

عكس العمل مرحله رشد رويشي برنج به درجه حرارت

 

          معلوم شده است، گياهان معتدله و گرمسيري نسبت به درجه حرارت به همان اندازه تأثير نور تفاوت وسيعي از نظر عكس العمل رشد دارا مي باشند. درجه حرارت بهينه رشد در گونه هاي معتدله در حدود 25 – 20 درجه سانتي گراد و در درجه حرارت هاي پائيني مانند: 10 – 5 درجه سانتي گراد، فعّال است. اگرچه، درجه حرارت زير 15 درجه سانتي گراد در بسياري از گونه هاي گرمسيري سبب مي شود، به طور نسبنا زيادي ميزان جذب كاهش يابد و جلوگيري از رشد و نموّ اصلي مانند: نموّ اندامك درون ياخته اي، تقسيم ياخته اي، دراز شدن آن ها رخ دهد.

 

جوانه زني و رشد نشاء برنج در درجه حرارت پائين

 

          ناگا ماتسو عمل جوانه زني را در درجه حرارت پائين در تعداد زيادي از كولتيوارها مطالعه كرد. در درجه حرارت پائين، كولتيوارهاي مناطق با عرض جغرافيايي كم با سرعت كم تر از نواحي عرض جغرافيايي زياد، جوانه زدند. ولي، در يك شيب عرض جغرافيايي كه در آن حساسيت نوري به روشني ديده مي شود، اثر درجه حرارت در جوانه زني معلوم نشد. هارا ( 1964 ) گزارش داد، بعضي از كولتيوارهاي كره اي، مي توانند سريع تر از ژاپني جوانه زنند. لي و تاگوش جوانه زني و رشد نشاء را در درجه حرارت پائين از نظر نژادي مطالعه كرد. در سري مطالعات تأثير درجه حرارت پائين در جوانه زني بذر برنج، ساساكي بذر پاشي مستقيم در مزارع آبي را نواحي سرد مانند هوكائيدو در ژاپن آزمايش كرد. او امكان وجود كولتيوارهاي نژادي با قابليت جوانه زني و سرعت رشد اوليه نشاء در درجه حرارت پائين را پيشنهاد كرد. نيروي زيستي نشاء، كه به وسيله ارتفاع و زردي برگ هاي آن تعيين مي شود، يك شاخص مناسب مقاومت به سرما ست. نتيجه خسارت سرما در ميزان محصول كم نتنها در مناطق با عرض جغرافيايي زياد، بلكه در نواحي با عرض جغرافيايي كم مانند بنگال شرقي نيز رخ مي دهد. اثر درجه حرارت بر روي جوانه زني و رشد نشاء نيز بعدا تشريح خواهد شد.

          اوكا ثابت درجه حرارتي را محاسبه كرد و درجه حرارت كمينه ( مينيمم ) جوانه زني را از نتايج آزمايش هاي جوانه زني بذر در درجه حرارت هاي مختلف اندازه گيري نمود. عموما كولتيوارهاي هندي مقادير ثابت درجه حرارت بالا تر از ژاپني دارند و كولتيوارهاي حساس به دوره نوري داراي مقادير بيش تري نسبت به انواع غير حساسند. اين نكته پيشنهاد مي كند، ثابت درجه حرارت بزرگ، حساسيت حرارتي بالا تري را در جوانه زني نشان مي دهد. درجه حرارت كمينه جوانه زني ( پائين ترين درجه حرارتي كه در طول 20 روز 50 درصد جوانه زني انجام شود )، بر پايه نتايج آزمايش جوانه زني بررسي شد. اين اختلاف نشان داد، زيرگونه هندي براي جوانه زني، درجه حرارت بالاتري  را نسبت به ژاپني گرمسيري و معتدله نياز دارد.

          همان طور كه گفته شد، وقتي كه كولتيوارهاي هندي در درجه حرارت پائين جوانه بزنند و رشد كنند، تعداد زيادي از آن ها زردي شديد برگ ها را نشان مي دهند. تقريبا تمام كولتيوارهاي ژاپني تحمل بالاتري را نسبت به زردي نشاء در درجه حرارت هاي پائين دارند. كولتيوارهاي جاوايي نيز داراي تحملند، ولي اغلب كولتيوارهاي هندي به استثناي تيپ بومي بورو زردي شديدي را نشان مي دهند. برو در بنگلادش در فصل زمستان كشت مي شود. زردي آن نشان واسطه بين بولو جاوانيايي و اوس يا تجره هندي است. برنج وحشي در آسيا زردي قابل ملاحظه اي را نشان داد. درحالي كه برنج زراعي و وحشي آفريقايي مقاومت بيش تري نسبت به درجه حرارت پائين دارند. از طرف ديگر، حتّي در زيرگونه ژاپني از مناطق با عرض جغرافيايي بالا، در درجه حرارت پائين، كولتيوارهاي متعددي زردي را نشان دادند.

          ما پيشنهاد كرديم، زردي كه توسط بران به عنوان كمبود كلروفيل برگ ها به كار رفت، بايستي مطابق اختلاف عمل تنكارشناختي به دو نوع تقسيم شود: يك نوع به علت جلوگيري از تشكيل كلروفيل و نوع ديگر به دليل تخريب كلروفيل كه قبلا تشكيل شده مي آيد.

          تخريب نوري ساده كلروفيل در درجه حرارت پائين و شدت نور بالا تحريك مي شود، درحالي كه زردي به علت ممانعت از تشكيل كلروفيل در موقعي كه پريمورديوم برگ در قاعده شاخه در معرض درجه حرارت پائين قرار گيرد، بروز مي نمايد. اولي، ناشي از تخريب كلروفيل ممكن است در اثر متلاشي شدن كلروپلاست برگ تحت درجه حرارت پائين و شدت نور بالا باشد، كه ما اين نوع زردي را " سفيد شدگي " مي ناميم. زردي نوع دوم ناشي از ممانعت تشكيل كلروفيل تحت درجه حرارت پائين است و ما اين نوع زردي را " زردي القائي درجه حرارت پائين " مي ناميم.

          در شرايط طبيعي، هواي سرد و آب آبياري سرد باعث بروز زردي مي شود. در مرحله پنجه زني و تشكيل جوانه گل در نواحي گرمسيري، علائم كمبود كلروفيل با زردي و سفيد شدگي تحت درجه حرارت پائين تحريك مي شود. كمبود كلروفيل برگ هاي پائين يك نوع عادي خسارت سرما است. گاهي اوقات برگ هاي بالا به دنبال سفيد شدگي بيش تر برگ به زرد نارنجي تغيير مي يابند. اين آثار زردي در توليد دانه شناخته نشده اند. مقاومت به زردي در درجه حرارت پائين، به نظر مي رسد نتيجه سازش گياه برنج در زيست محيط هاي حرارت پائين باشد. اين پديده سازگار تاكنون روشن نشده است. به هرحال تغييرات سازشي فعاليت استراز مشاهده شده است.