زمان و مكان منشأ برنج - 2

نويسنده: هيرو كو موريشيما

2 – زادگاه برنج (اوريزا ساتيوا) – پيدايش گياه

همانطور كه گفته شد، اعتقاد براين بود كه اجداد وحشي، استعداد لازم در سازگان زادشناختي اش براي تمايز به دو زيرگونه اصلي، ژاپني و هندي ( چاپونيكا و اينديكا) دارا بوده اند. تمايز تدريجي آن به اهلي شدن انجاميده است. اين سوأل را مي توان مطرح كرد كه آيا محل اوليه اوريزا ساتيوا در يك يا چند نقطه بوده است. بر اساس بررسي هاي جامع اطلاعات به دست آمده از كشتكارهاي اجتماعات شكاري، هارلن (1975) فرضيه منشأ كشاورزي را پيشنهاد كرد. فرضيه مكان هاي اجتماعي اهلي سازي عاقلانه تر به نظر مي رسد. اگر برنج در دو يا چند محل مختلف به طور جداگانه اهلي شده باشد، بايد نتيجه گرفت كه تمايز هندي – ژاپني در درجاهاي گوناگوني به طور مشابه وقوع يافته باشد، يا اين كه، اهلي شدن نوع هندي در يك ناحيه و ژاپني در ناحيه ديگري در امتداد كولتيوارهاي نخستين رخ داده باشد. نظر به اختلاف انتشارشان، مواد محرّك تمايز اوليه را مي توان مربوط به عوامل محيطي دانست. فرضيه منشأ مجزّاي اين دو زيرگونه، همانطور كه چو (1948) اعتقاد داشت، جالب توجه بود، ولي مطابق اين فرضيه غيرقابل قبول است كه همه كولتيوارهاي بينابيني و ناقص تمايز يافته، حاصل تداخل بين اين دو زيرگونه باشند.

براساس، استعداد باروري زياد F1 بين كولتيوارهاي ناحيه هيماليا و كشورهاي ديگر، موري ناگا نتيجه گرفت كه كوهپايه هاي جنوب شرقي هيماليا مركز اوليه اهلي شدن برنج بوده است. واتاب و توشي ميزو(1974) و واتاب (1977) از مطالعات مختلف ريخت شناختي پوسته هاي برنج كشف شده در آجر هاي قديمي، مسيرهاي انتشار كولتيوارها را تخمين زدند كه همه اين مسيرها از محل معيني معيني در آسام تا يانان آغاز شده اند. چانگ بامرور نوشته هاي مختلف، منطقه وسيعي را در هيماليا واقع درآسياي جنوبي و دامنه كوه ها در آسياي جنوب شرقي و جنوب غربي چين، جاهايي كه اهلي شدن اوريزا ساتيوا رخ داده، را مشخص كرد. ناكا گارا و همكاران(1975) تفاوت در جورآنزيم هاي استراز( Isozyme ) تعدادي كولتيوارهاي جمع آوري شده از كشورهار مختلف آسيايي را درجه بندي كردند و معلوم شد كه كوناگوني جورآنزيمي در ناحيه هيماليا زياد است. ما نيز مجموعه كولتيوارهاي برنج را در نواحي گرمسيري كوهستاني آسيا، نپال، آسام و شمال تايلند مورد آزمايش قرارداديم، و نشان داد كه اين كولتيوارها لزوما به زيرگونه هاي هندي و ژاپني تمايز نيافته اند. هنگامي كه با يك عامل تشخيصي بررسي شدند، بينابيني هاي بسياري را نشان دادند كه نوتركيبي هاي ژني خصوصيات تشخيصي را دارا بودند. مطالعه جورآنزيم ها نشان داد كه برنج هاي تپه اي آسيا كمتراز مجموعه كل آسيا از نظر تفاوت هاي زادموني (ژنوتيپي) و آللي تنوع حاصل نكرده اند. اتحاد بين مجموعه هاي صفات و ناجورآنزيمي ( Allozyme) به ترتيب انواع هندي و ژاپني در برنج هاي تپه اي روشن نشد. درحال حاضر يك ناحيه روبه توسعه اي از پايه تپه هاي هيماليا، از دامنه هاي كوه تا خشكي هاي آسياي جنوب شرقي و جنوب غرب چين مراكز تنوع اوريزا ساتيوا است. بسياري از كولتيوارهاي اوليه كه به روشني تمايز نيافته اند، قابل انتشار هستند. تجمع و ابقاء تنوعات بايستي درجهت انتشار، دورگ گيري و تفكيك تحت شرايط آب و هوايي و نژادشناختي مختلف انجام گرفته باشند. به احتمال قوي، گوناگوني واريته اي و ناهمگني دروني جمعيت، تابع دوره طولاني جامعه كشاورزي بدوي اند. ولي مكان هاي تجمع گوناگوني و منشأ كولتيوارهاي ابتدايي از مسائل مورد بحث اند. براي تعيين مكان احتمالي اهلي شدن گياه زراعي، چه معيارهايي مورد نياز اند؟ يك شرط مهم ضروري، وجود گونه هاي وحشي اي است كه بتوانند از اجداد زادشناختي آن باشند. لازمه ديگر، وجود مدارك باستان شناسي دال بر اهلي شدن در آن ناحيه است. علاوه براين براي كولتيوارهاي بدوي بايستي آشيانه هاي بوم شناختي احتمالي وجود داشته باشد. اهلي شدن اوليه برنج، همان طور كه شرح داده شد، ممكن است از يك حد واسط پايا – يك ساله نوع اوريزا پرنيس اشتقاق يافته باشد. زيستگاه اين انواع حد واسط با شرايط آبي، نگهداري آب عميق در فصل بارندگي و مقدار رطوبت در فصل خشك، و با سطح قابل ملاحظه برهم زدن موازنه توسط انسان، اختصاصي شدند. چنين زيستگاه هايي درنواحي گرمسيري آسيا مي توانسته اند به وجود آيند.

همان طور كه به كوهپايه هاي هيماليا مربوط مي شود، درنواحي كوهستاني آن، زيستگاه هاي برنج وحشي مشاهده نشده است. در نپال، نواحي كوهستاني ترايي كه داراي شيپ هاي ملايم، زهكشي مناسب و خاك اسيدي اند، برنج وحشي يافت نشد. از طرف ديگر، در حاشيه مرداب هاي ترايي جمعيت هاي فراواني از برنج وحشي پيدا شدند. اين اثبات بر عدم وجود مكان هاي اهلي شدن برنج در نواحي تپه اي، اشاره اي نمي كند. در شمال تايلند، جمعيت هاي اوريزا پرنيس در دره هاي بين تپه هاپيدا شده اند. آن ها در مرداب هاي با آب راكد يا در داخل گودال ها توزيع شدند، ولي در مسير سيلاب هاي رودخانه ها نتوانستند انتشار يابند. در منطقه جيپور كه بلندي است، جمعيت هاي برنج وحشي در گودال ها پيدا شدند. نمونه مشابه اي از توزيع آن در جنوب چين توسط چن و همكاران(1980) گزارش شد. جمعيت هاي برنج وحشي در بلوكانتي، گوآن زهو، در حاشيه سه رودخانه كوچك انتشار يافته اند، كه هر كدام از يك استخر آب روي تپه پايين مي آيد، به طوري كه استخرها پر از برنج وحشي اند، و آن ها ممكن است به جاي منبع انتشار به كار رفته باشند. بسياري از مكان هاي زراعت نوسنگي كه اكنون كشف شده اند، روي زمين هاي هموار حاشيه رودخانه هاي كوچك قرار دارند. دلتاي رودخانه هاي بزرگ براي مردم اوليه قابل پذيرش نبودند. ظاهرا، به نظر مي رسد مناطق تپه اي نقش مهمي را در رابطه آدميان با برنج بازي كرده است. همه شواهد زيست شناختي نشان مي دهد، زادگاه اوريزا ساتيوا بايستي در نواحي بزرگ بين شرق  هند و جنوب چين باشد. درحال حاضر تعيين يك محل يا محل هاي اهلي شدن برنج به طور هدف دار امكان ندارد. تشخيص انگيزه انسان هميشه پيچيده بوده و هرگز ساده نبوده است و الگوي منحصر به فردي منشأ نباتات زراعي را توضيح نمي دهد.

درآينده، حد اقل به دوخط تحقيق نياز است. يكي مطالعه دقيق كشتكارهاي عصر نوسنگي درآسيا ست. ديگري جستجو براي جمعيت هاي اوريزا پرنيس كه مشابه اجداد اوليه است. اگرچه، واريته هاي گوناگون دراين گونه ها يافت مي شوند، فقط بخشي از آن ها در تكامل برنج زراعي دخالت داشته اند. اگر درجهت گونه هاي آنزيمي مختلف امتحان شود، جمعيت هاي اوريزا پرنيس داراي زادمون هاي همانند اوريزا ساتيوا مي توانند تشخيص داده شوند. علاوه براين، سازگان ژني كنترل عدم ريزش دانه، يكنواختي رويش دانه، بار آوري دانه، و اختصاصات ديگر اهلي كردن نياز به بررسي دارد. درك تكاملي سازگان هاي چند جايگاه ژني همسازشي موجد اين ژن ها مي تواند سررشته منشأ برنج را برما معلوم سازد.