عنــوان : بررسي كيفيت دانهدراصلاح برنج
پيـشگفتـار
برنج زراعي گياهي است يك ساله و به دو صورت آبي و ديم كشت ميشود. از لحاظ ردهبندي گياهي به جنس اوريزا، تيره گندميان، راستهي سبوس داران، ردهي تك لپهايها و شاخهي نهاندانگان تعلق دارد. جنس اوريزا شامل 21 گونه است كه 2 گونهي زراعي آن، اوريزا ساتيوا ال. از گونهي وحشي يك سالهي اوريزا نيوارا منشأيافته و در آسيا و بسياري از نقاط جهان كشت ميشود و اوريزا گلابريما استود از گونهي وحشي يك سالهي اوريزا برويلي گولاتا تكامل يافته و در آفريقا (جنوب) به ميزان محدودي مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد. اوريزا نيوارا خود از گونه وحشي پاياي اوريزا روفي پوگون و نيز اوريزا برويليگولاتا از گونه وحشي پاياي اوريزا لوييجيسلاميناتا حاصل گرديده است كه همه آنها داراي 12 جفت كروموزمند. 8 گونهي وحشي جنس اوريزا داراي 24 جفت كروموزوم هستند. اوريزا ساتيوا به مرور زمان در اثر تمايز يابي به دو زيرگونه هندي و ژاپني تكامل يافته است. در حالي كه در اوريزا گلابريما چنين تنوعي مشاهده نشده است.
گياه برنج در مناطق از 53 درجه شمالي تا 40 درجه جنوبي و از زمينهاي همسطح دريا تا ارتفاعات 3000 متري و از نواحي معتدله تا گرمسيري رشد ميكند. تاريخ زراعت آن به 10000 سال پيش ميرسد و در اين مدت طولاني پرورههاي (Cultivars) بسياري از آن فراهم گرديده است و بهويژه با توسعه و پيشرفت تحقيقات برنج و استفاده از دورگگيري و فنآوري جديد مانند كشت بساك، كشت پيش دش (Protoplast)، انتقال ژن و DNA دايماً بر تعداد آنها افزوده ميشود.
كيفيت دانه از مهمترين اهداف بهنژادي برنج در بسياري از كشورهاست و حتي در بعضي از برنامههاي زادگيري (Breeding) به كيفيت بيش از افزايش توليد در واحد سطح اهميت داده ميشود. هدف اصلي كيفيت برنج انتخاب ارقام و خطهايي است كه مناسبترين حالت پخت و خوراكي آن به شكل دانه و آرد فراهم شده باشد. البته گندم و ذرت بيشتر به صورت آرد مصرف ميشوند، امّا برنج بايستي پس از پخت، دانهي آن شكل خاصّي را حفظ كند و دانهها به هم نچسبيده مورد استفاده قرار گيرند. كارخانجات برنجكوبي اغلب در استانهاي گيلان و مازندران استقرار يافتهاند كه در طي عمليات دو مرحلهاي پوستكني و سبوسگيري شلتوك، برنج سفيد قابل مصرف را توليد ميكنند. در مرحلهي پوستكني شلتوك، پوستهي اول يا پوستهي سخت (Hull) جدا ميگردد و برنج قهوهاي به دست ميآيد. پوسته از ضايعات دور ريختني محسوب گرديده و اغلب نابود سازي آن براي كارخانجات مشكلاتي را ايجاد كرده است، اما در بعضي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا از انرژي گرمايي آن استفاده ميشود و در ژاپن از خاكستر حاصل از سوخت اين پوسته مواد پرارزشي مانند سيليسيم با درجه خلوص بالا توليد و در ساخت نوعي سراميك نيز استفاده ميشود. پوسته دوم يا پوسته نرم يا سبوس (Bran) كه از مرحله سبوسگيري فرآيند تبديل در كارخانه حاصل ميگردد در كشور ما به ميزان محدودي به مصرف غذايي دام و طيور ميرسد، اما در كشورهاي داراي فنآوري برتر از آن به منظور توليد روغن خوراكي نيز استفاده ميشود. اين نوع روغن به دليل وجود تركيب اوريزانول بيشتر و اسيدلينولينيك كمتر نسبت به روغن سويا برتري دارد.
مهمترين نشانويژگيهاي كيفيت برنج مربوط است به بخش درون دانهي نشاستهاي (آندوسپرم نشاستهاي) آن يعني تركيبات نشاسته و پروتئين و 2- استيل - 1- پيرولين. بنابراين، مطالعه ساختار درون دانه، تركيبات و نيز خواص شيميايي و فيزيكي نشاسته، محتويات پروتئين، تركيب عطري 2- استيل – 1- پيرولين و زادشناسي آنها در بهنژادي از با اهميتترين مباحثي هستند كه در كيفيت برنج ارزيابي ميشوند.
شاخصهاي مهم كيفيت برنج در همه كشورهاي توليد كننده برنج از جمله ايران عبارتند از : درصد سبوس، درصد برنج قهوهاي، درصد كل برنج سفيد (برنج سالم + خرده برنج)،درصد برنج سالم، دانههاي گچي و شكم سفيدي، پروتئين، نشاسته (آميلوز و آميلوپكتين)، درجه حرارت ژلاتيني نشاسته (GT)، پيوستگي ژل نشاسته (GC) و عطر برنج. پنج نشانويژگي آخري در اين مقاله بررسي خواهد شد. چون اين نشانويژگيها اغلب تحت تأثير شرايط محيطي و زادشناسي قرار دارند و اندازهگيريهاي شيميايي كيفيت برنج به اندازه كافي توسعه نيافته، استفاده از نشانگرهاي مولكولي نيز تاكنون خيلي مفيد واقع نشده است، اگرچه تحقيقات DNA در اين زمينه با كنجكاوي فراوان دنبال ميشود، اما نتايج آن زياد هم رضايتبخش نيست و همواره مشكلاتي وجود دارد. علاوه بر اين سطح پايين چند ريختي زير گونهها، تهيهي نقشه ژني را در انواع تلاقيها دشوار ساخته است.
ساختار درون دانهي نشاستهاي برنج
در فرآيند تبديل شلتوك به برنج سفيد قابل مصرف، پوستهي خارجي آن كه شامل لما و پالهآ ميباشد در دستگاه پوستكن جدا ميشود و محصول را در اين هنگام به دليل رنگ قهوهاي پوشش سطح دانه، برنج قهوهاي ميگويند. در بعضي از ارقام اين پوشش به رنگ قرمز بوده و به برنج قرمز معروف است كه گاهي اوقات به آن برنج هرز نيز گفته ميشود و به كشاورزان خسارت وارد ميسازد. مرحلهي بعدي تبديل در دستگاه سفيدكن انجام ميشود كه در طي آن برنج قهوهاي به برنج سفيد قابل مصرف غذايي انسان تبديل ميگردد، به همين جهت كليه مراحل چنين عملياتي را ‹‹تبديل برنج›› گويند. در اين فرآيند محصول جانبي ديگري به نام سبوس يا كپك حاصل ميشود كه شامل لايههاي پريكارپ، پوشش دانه، بافت خورش، قسمتي از آلورن و جنين است. درجه تبديل برنج نشان ميدهد كه تا چه اندازه اين پوشش جدا شده است. وزن مخصوص ظاهري برنج سفيد 85/0 – 78/0 و وزن مخصوص واقعي آن 46/1 – 43/1 گرم بر سانتيمترمكعب ميباشد.درصورتيكه وزن مخصوصظاهري شلتوك برنج64/0 – 56/0 و وزن مخصوص واقعي آن 23/1-17/1 گرم برسانتيمتر مكعب است. برنج سفيد 77-61 درصد دانه شلتوك را تشكيل ميدهد كه در واقع همان درون دانهي نشاستهاي است.
درون دانهي نشاستهاي شامل دو بخش آلورن و مركزي مي باشد. بخش آلورن به دو تا هفت لايه از بيرونيترين ياختههايي كه سطح درون دانه را ميپوشاند گفته ميشود. بخش مركزي شامل اندوختهي نشاستهاي دانه است. در غشاي ياختههاي آلورن سه نوع اجسام پروتئيني حضور دارد كه تنها مشابهي يك نوع آن در بخش مركزي ديده ميشود : اجسام پروتئيني كروي شكل بزرگ كه در هر دو بخش مشتركند، داراي 2-1 ميكرومتر قطر است. اين اجسام قابل آب كافت (هيدروليز) با پپسين بوده و فقط به مقدار اندكي در پروتئاز هضم ميشوند (جوليانو، 1984). اجسام پروتئيني نوع دوم بخش آلورن كروي شكل كوچك به قطر 7/0-5/0 ميكرومتر و به صورت حلقههاي متراكم وجود دارد كه به طور كامل در پپسين و پروتئاز قابل هضم است. اجسام پروتئيني نوع سوم متبلور ميباشد كه به صورت يك شبكهي بلوري قرص مانندي به قطر 5/3-2 ميكرومتر است و در شرايط pH مناسب در آنزيم پپسين به طور كامل و در پروتئاز به مقدار اندك هضم ميشوند.
بخش مركزي يا درون دانهي نشاستهاي بيش از 61 درصد وزن دانه شلتوك را در بردارد و اندوخته اصلي غذايي برنج است. درون دانهي مركزي مركب از دانههاي نشاستهاي چند وجهي بزرگ به اندازهي 9-3 ميكرومتر بوده و اطراف اين دانهها را بستههاي كوچك مواد پروتئيني متراكم فرا گرفته است. اين مولكولهاي پروتئيني علاوه بر اطراف دانههاي نشاسته، فاصلهي بين آنها را نيز پر ميكند. سيتوپلاسم ياختههاي درون دانهي مركزي برخلاف بخش آلورن دوام چنداني ندارد، زيرا به احتمال زياد پس از رسيدن دانه، اين بخش درون دانه به بافت مرده تبديل ميشود. پروتئين اصلي بخش مركزي از نوع پروتئين كروي بزرگي است كه در آلورن نيز يافت ميگردد و همانطور كه بيان شد، پپسين اين ساختار را بخوبي آب كافت ميكند، در حالي كه پروتئاز فقط شبكهي آندوپلاسمي دانهدار و ريبوزومهاي آزاد را متلاشي ميسازد. ياختههاي پارانشيمي درون دانهي نشاستهاي داراي ديوارهي نازك است كه معمولاً در مقطع عرضي به طور شعاعي طويل شده و در آن نشاسته و پروتئين اندوخته ميگردد (جوليانو، 1984).
تغييرات درون دانهي نشاستهاي در دورهي نموّ دانه برنج
عمل گرده افشاني برنج مستلزم باز شدن لما و پالهآ تحت تأثير درجه حرارت و شدت نور است كه در ساعات معيني از روز رخ ميدهد، در مزارع تحقيقاتي مؤسسه تحقيقات برنج كشور واقع در جنوب شهر رشت اين عمل در تابستان درساعات12-10 صبح انجام ميشود و چهار ساعت پس از گرده افشاني هستههاي مولد درون دانهي نشاستهاي نخستين تشكيل ميشود و درون دانهي نشاستهاي سريعتر از رويان رشد ميكند. 48 ساعت پس از گردهافشاني، درون دانهي اوليه شامل 80-50 هسته ميگردد. 3 روز پس از باروري يك لايهي چندين هستهاي اطراف كيسه رويان را فرا ميگيرد. چهار روز بعد از آن لايههاي ياختهاي از انتهاي كيسه روياني شروع به تشكيل مينمايند و اطراف رويان را به طور كامل فرا ميگيرند. پنج روز پس از گردهافشاني كيسهي روياني از ياختههاي دروندانه نشاستهاي پر ميگردد و 9 روز پس از آن تقسيم ياختههاي دروني دانه كامل ميشود و تعداد ياختههاي دروندانه به 180000 عدد ميرسد و تعداد كل اين ياختهها در زادمونهاي (Genotypes) مختلف برنج بين83100 تا 231800عدد متغير است. البته عوامل محيطي و غذايي خاك را نيز درآن نبايد بيتأثير انگاشت. ابتدا دانههاي نشاسته در آميلوپلاستهاي منفرد شروع به تشكيل شدن مينمايند و آنگاه در بخش مركزي درون دانه، تودههاي بهم پيوستهاي را به وجود ميآورند. بزرگ شدن اندازه دانهها در ياختههاي بيرونيتر به آهستگي صورت ميگيرد و در نتيجه اندازه اين دانهها هميشه كوچكتر از آنهايي است كه در ياختههاي داخليتر قرار دارند. اندازهي دانههاي نشاسته در لايه آلورن كه با سرعت كمتري تشكيل ميشود حدود 10 ميكرومتر است، اما در بخش درون دانه 10 روز پس از شروع نشاستهسازي به 39 ميكرومتر ميرسد.
كيفيت برنـج
هدف اصلي اصلاح نژادي برنج عملكرد يا ميزان محصول دانه در واحد سطح است كه خود با توجه به مقاومت نسبت به آفات، بيماريها و تحمل شرايط نامناسب خاك مانند شوري، سولفاتي، گچي و غيره تحقق مييابد. اما جوليانو (1984) پس از بررسي كيفيت دانه در 11 كشور بزرگ توليد كننده برنج پيشبيني كرده بود كه در آينده كيفيت دانه بيشتر از عملكرد مورد توجه قرار خواهد گرفت. به فروش نرسيدن ارقام اصلاح شده و ناياب شدن ارقام محلي خوش كيفيت ايراني در سالهاي 78 و 79 با توجه به اين كه بسياري از ارقام اصلاح شده كه كيفيت مناسبي نداشتند و در دست كشاورزان باقي ميماند، نشانداد كه كيفيت بيش از پرمحصولي بايستي مورد توجه قرار گيرد و اين لازمهاش آن است كه تركيبات و خواص مؤثر در كيفيت به خوبي شناخته شوند، روشهاي اندازهگيري سريع و ساده به اندازهي كافي توسعه يابند، زاد شناسي (Genetics) تلاقي صفات به خوبي شناخته شده باشد، از مهندسي زادشناختي و غيره نيز به طور مناسب استفاده گردد. برنجهاي محلي 2 تا 5/2 برابر ارقام اصلاح شده و 3 الي 4 برابر برنج وارداتي به فروش ميرسد. بنابراين تدوين چنين نوشتهاي ضرورت يافت تا نشانويژگيهاي كيفيتي برنج هم براي توليدكنندگان و هم براي مصرف كنندگان و هم محققان اصلاح نژاد روشن شود.
1- نشاستهي برنج و نشانويژگيهاي وراثتي آن
درون دانهي برنج از 91-84 درصد نشاسته، 15-7 درصد پروتئين و دو درصد
مواد چربي، ويتامينها، مواد معدني تشكيل شده است كه وجود مقادير بسيار اندك
2- استيل-1- پيرولين عطر مطبوع برنج را ايجاد ميكند نيز حايز اهميت فراوان ميباشد. به همين جهت اين قسمت دانه برنج سفيد را كه به مصرف غذايي ميرسد، درون دانهي نشاستهاي ميگويند كه در ارقام گوناگون محتويات نشاسته و پروتئين متفاوت و داراي غلظتهاي مختلف 2- استيل –1- پيرولين بودهكه تفاوتهاي كيفي در آن را پديد آورده است. اندوختههاي نشاسته در دانهي برنج شامل تركيبات پرپاري (Polymeric) ازقندهاي شش كربني بوده كه در درون دانهي نشاستهاي آن مراحل پرپارسازي وقوع يافته است. دو نوع محصول پرپاري نشاسته شامل آميلوز با مولكولهاي زنجيري مستقيم الــخطي از پيوند 4،1- a داراي 2200-2000 واحد تك پار شناسايي شده است. نسبت آميلوز به آميلوپكتين يك شاخص كيفي مهمي محسوب ميگردد. نظر به اينكه در تعيين اين نسبت، اندازهگيري آميلوز و آميلوپكتين ضروري است و از طرف ديگر به دليل زياد بودن تعداد نمونههاي مورد اندازهگيري و مطرح بودن روشهاي ساده و سريع، متخصصين بهنژادي مجبورند فقط به اندازهگيري مقدار آميلوز اكتفا نمايند. مطالعات زادشناختي برنج منجر به كشفيات بسياري شده كه بعضي از آنها مربوط به صفات كيفيتي هستند عبارتنداز: برنج فاقد آميلوز (ژن واكسي يا wx )، آميلوز پائين (ژن du )، آميلوز بالا
(ژن ac ) و اثر مواد قليايي بر روي دانه (ژن alk ). بعضي از خواص بسيار مهم نشاسته مانند درجه حرارت ژلاتيني، پيوستگي ژل و افزايش طول دانه پس از پخت از نشانويژگيهاي زاد شناختي به حساب ميآيند كه درتلاقيهاي برنامه اصلاح نژادي ماهيت وراثتي و گوناگوني خود را نشان ميدهند. زادشناسي به درك وراثت و تغييرات محتويات آميلوز و خواص شيميايي و فيزيكي نشاسته در جهت اصلاح ارقام خوش كيفيت برنجكمك بزرگي كرده است.
1-1- آميلــوز
گياهان سبز از تركيب آب و CO2 با استفاده از نور خورشيد و سبزينه در طي مراحل فتوسنتز، كربوهيدراتها را توليد مينمايند. انرژي لازم براي تشكيل اين تركيبات از نور خورشيد تأمين ميگردد. ابتدا گلوكز و سپس در اثر پرپار شدن آنها درشت مولكولهايي مانند نشاسته و سلولز بهوجود ميآيد. درجه حرارت هوا و مواد غذايي خاك كه توسط گياه جذب ميشود، در پرپار شدن گلوكز به ويژه در نوع ايجاد پيوندهاي گلوكزيدي و درجه پرپارسازي تأثير دارد. البته اين عوامل محيطي در چگونگي ساختار نشاسته تغيير اندكي ايجاد ميكند و عوامل زاد شناختي تأثير اصلي و قاطعي را به نمايش ميگذارد.
نشاسته ماده غذايي اصلي دانهي برنج است كه خود به دو تركيب آميلوز و آميلوپكتين تقسيم ميشود. آميلوز از تك پارهاي D - گلوكز با پيوندهاي 4،1-a تشكيل شده است كه هر واحد آن از طريق كربنهاي شماره 1 و 4 به واحدهاي ديگر پيوند يافته و خواص شيميايي و فيزيكي ويژهاي به آن داده است كه به طور شگفتآوري در كيفيت دانه غلات به ويژه برنج تنوع ايجاد كرده است. آميلوز داراي زنجيرهاي بدون شاخه يا كمتر شاخهدار متصل به آنزيم و محلول در آب و قابل آب كافت شدن به گلوكز و مالتوز ميباشد. برعكس آميلوپكتين داراي ساختار بسيار شاخهاي با زنجيرهاي كوتاه 25-20 واحدي D - گلوكز توسط پيوندهاي 6،1- a به زنجير اصلي اتصال يافته و در آب نامحلول است. بنابراين در آميلوپكتين دو نوع پيوند 4،1- a و 6،1- a وجود دارد و در اثر آب كافت شدن به مالتوز تبديل ميگردد. عموماً 36-1 درصد نشاسته اندوخته شده در دانهي برنج را آميلوز و بقيه را تركيب آميلوپكتين با ساختار مولكولي شاخهاي تشكيل ميدهد. اگرچه آميلوپكتين 98-65 درصد نشاسته درون دانه را شامل ميشود اما نقش آن در كيفيت دانه بهخوبي روشن نيست و نسبت آميلوز به آميلوپكتين يا در اغلب موارد فقط محتويات آميلوز را به عنوان يكي از مهمترين شاخصهاي فرآيند پخت و پز مورد ارزيابي قرار ميدهند. كيفيت پخت برنج به صورت دانه يا آرد كاملاً با مقدار آميلوز تعيين ميشود. ارقام و پرورههاي برنج را از نظر محتويات آميلوز به واكسي يا فاقد آميلوز (2-1 درصد)، خيلي كم آميلوز (9-3 درصد)، كم آميلوز (17-10 درصد)، متوسط آميلوز (25-18 درصد) و آميلوز بالا (بيشتر از26 درصد) طبقهبندي ميكنند. اما براي مصرف كنندگان تنها درجهبندي ديگري پيشنهاد ميشود كه عبارت است از واكسي، آميلوز متوسط و آميلوز بالا. تاكنون روشهاي متعددي براي اندازهگيري آميلوز ارائه شده است كه عبارتند از : روش اندازهگيري جذب نور با طول موج 620 نانومتر در دستگاه طيفسنج نوري يا اتوآناليزور، آمپرومتري، كروماتوگرافي كاغذي. از آنجا كه آميلوز با محلول يد رنگ آبي و آميلوپكتين رنگ قرمز توليد ميكند، با اندازهگيري جذب آن در طول موج 620 نانومتر با طيف سنج نوري مقدار آميلوز تعيين ميگردد. آميلوپكتين در اين اندازهگيري مزاحمت ايجاد ميكند اما اين اثر را با تنظيم pH ميتوان كاهش داد.
برنج واكسي در موقع پخت، چسبنده و لزج و فاقد انبساط حجمي بوده، اما برنجهاي غيرواكسي كه به غير گلوتينوز نيز معروفند بستگي به تركيب آميلوز دارد. هرچه ميزان آميلوز بيشتر باشد از چسبندگي دانهها به يكديگر كاسته شده، به طوري كه در برنجهاي آميلوز بالا، دانهها پس از پخت كاملاً از هم جدا باقي ميمانند و در اثر سرد شدن خشكتر و سختتر ميگردند. برنجهاي با آميلوز بالاتر از 33% پس از پخت خوب جويده نشده و فاقد ارزش خوراكي ميباشند. براي تشخيص برنج واكسي از غيرواكسي روش ساده و آساني رواج يافته است كه در آن پس از خراشيدن سطح دانه و افزودن يك قطره محلول يد، واكنش يدي نشاسته انجام ميشود. اگر برنج از نوع واكسي باشد، رنگ قرمز و در صورتي كه غيرواكسي باشد، رنگ آبي ظاهر ميگردد.
اگرچه در بعضي مناطق محدودي برنجهاي واكسي را ترجيح ميدهند اما اغلب نواحي جهان برنجهاي غيرواكسي از نوع آميلوز متوسط را توليد و مصرف مينمايند و قيمت آنها دائماً رو به افزايش است. در حال حاضر همهي ارقام محلي ايراني به استثناي گيل چمپا داراي آميلوز متوسط هستند. كشت گيلچمپا كه از ارقام آميلوز بالاست كشت آن تقريباً منسوخ گشته است. رقم دمسياه كه در بعضي از نواحي لاهيجان، آستانه، صومعهسرا و رودسر به ندرت كشت ميشود با 22% آميلوز و كيفيت پخت و خوراكي بسيار عالي از برنجهاي نادر جهان است كه به دليل پايين بودن ميزان محصول در واحد سطح، حساسيت به آفات و بيماريها، ديررسي و ورس شديد به كشت آن توجهي نميشود. بعضي از خانوارهاي روستايي برنج دمسياه را براي مصرف خودشان توليد و معمولاً به بازار عرضه نميكنند. كشاورزان كنجكاو، براي دسترسي به ارقام مشابه دمسياه از روش انتخاب تودههاي محلي بهره ميگيرند. ارقام جديد هاشمي و عليكاظمي از اين طريق اصلاح شدهاند و هر دو آميلوز متوسط هستند و كيفيت رقم هاشمي به دمسياه نزديكتر است.
كشت پرورههاي با نشاسته واكسي و غيرواكسي هر دو در نقاط مختلف جهان انجام ميشود اما در ايران تاكنون به دليل عدم تقاضاي مصرف كننده ارقام واكسي كشت نشده است. بهترين نمونه برنج واكسي 29IR است. مطالعهي وراثت آميلوز، درگيري يك ژن اصلي و چندين ژن تغيير دهنده غالب ناقص را به سمت آميلوز پايين نشان ميدهد. اما تلاقي زادمونهاي با مقادير مختلف آميلوز، الگوي متفاوت وراثت را بهتر نشانداده است. هدايت تك ژني محتويات آميلوز در تلاقي بين زادمونهاي آميلوز پايين و بالا و بررسي وراثت آميلوز در جمعيتهاي BCF1 , F3 , F2 , F1 وBCF2 نشان داد كه ژن آميلوز بالا داراي غالبيت ناقص است و علاوه بر اين تغييردهندههاي ديگري نيز در اين تلاقيها دخالت دارند(شانگ،1981).ارقام اصلاح شده ايرانيمانند سپيدرود، نعمت، ندا، گيل1، هراز، آمل2، آمل3 همه آميلوز بالا، GT پايين و فاقد عطرند، زيرا در تلاقيهاي منجر به توليدشان يكي از والدين آميلوز بالا بوده است.
اطلاعات مربوط به تأثير محيط، خاك، كود و عمليات زراعي در محتويات آميلوز بيشتر ناشي از تجارب كشاورزان و دانشمندان است و هر دو قشر به اين امر آگاهي كامل دارند. عموماً درجه حرارت هوا با مقدار آميلوز داراي همبستگي منفي است و با افزايش درجه حرارت هوا آميلوز كاهش مييابد و از شفافيت ظاهري دانه كاسته ميشود. استفاده از كودهاي نيتروژني اضافي در ارقام باسماتي پاكستاني و باسماتي 370 محتويات آميلوز را 9/9-3 درصد افزايش داده است. بنابراين استفاده از كود نيتروژني اثر معكوسي در كيفيت پخت و خوراكي بر جاي ميگذارد. در بارهي تأثير پتاسيم، منيزيم، گوگرد، فسفر و روي در محتويات آميلوز نظرات متفاوتي وجود دارد. اگرچه شن (1997) افزايش محتويات آميلوز در اثر استفاده از كود Zn و ويل جت (1986) تأثير پتاسيم در اين عمل را گزارش دادهاند، اما دلايل موجود در آنها كافي نيست.
2-1- درجه حرارت ژلاتيني (Gelatinization Temperature)
درجه حرارت ژلاتيني يكي از خواص فيزيكي بسيار مهم نشاسته برنج مي باشد كه عبارت از درجه حرارتي است كه دانههاي نشاسته در داخل آب به طور غيرقابل برگشتي متورم ميشوند. وقتي مخلوط آب و برنج به تدريج گرم ميشود تا پيش از رسيدن به درجه حرارت ژلاتيني تغيير اندكي را متحمل ميگردد، ولي پس از آن دانههاي نشاسته آب را به مقدار بيشتري جذب كرده و سبب افزايش طول دانه و انبساط حجمي آن ميگردند. بنابراين، GT تعيين كنندهي مدت زمان لازم براي پخت بوده و تغيير در آن منجر به تغيير در زمان پخت است و هرچه مقدار آن بيشتر باشد، مدت زمان لازم براي پختن بيشتر خواهد بود. در درجه حرارت ژلاتيني دانههاي نشاسته خاصيت پيوند قطبي خود را از دست داده و ژل به تدريج شفافيت بيشتري يافته و آميلوز محلول ميگردد. در اين هنگام نشاسته را ژلاتيني شده مينامند. GT برنج كاملاً از زادموني به زادمون ديگر تفاوت دارد.
GT درجه نظم سازماني ذرات نشاسته را نشان ميدهد و به همين دليل درجه حرارت ژلاتيني نشاسته، درجه سازمان مولكولي آن را در نواحي بين ذرات نسبتاً بيشكل مجسم ميسازد. از اينجا براي اين سؤال كه چرا در ارقام واكسي و غيرواكسي امكان يكسان بودن GT وجود دارد ميتوان پاسخي يافت. به نظر ميرسد، GT با درجه تبلور نشاسته، اندازه يا درجه مولكولي آن، تعداد زنجيرهاي انشعابي آميلوپكتين برنج ارتباط داشته باشد. كميت و كيفيت نشاسته و GT تأثير شديدي در كيفيت پخت دارد. جالب توجه است كه با اين همه توضيحات، اندازه دانهي برنج و شكل آن در مقدار جذب آب و زمان پخت هيچگونه تأثيري نداشته بلكه فقط GT آن را مشخص ميكند.
درجه حرارت ژلاتيني دانههاي برنج به طور وسيعي تحت تأثير عوامل محيطي و مواد غذايي خاك قرار دارد. از عوامل مؤثر در GT برنج ميتوان درجه حرارت زمان پرپار شدن نشاسته و ميزان تابش نور خورشيد را نام برد كه مقدار آن را حداكثر شش درجه سانتيگراد تغيير ميدهد. دلا كروز (1991) در مطالعه GT رقم برنج باسماتي پاكستان در درجه حرارتهاي مختلف دستگاة فيتوترون نتيجه گرفت كه GT از درجه حرارت تأثير نميپذيرد. شايد علت اين مشاهده عدم هماهنگي بين شرايط ايجاد شده در فيتوترون و محيط آزاد به ويژه نور و تشعشعات ديگر خورشيدي و غيره باشد. تغييرات حرارتي در زمان تشكيل پرپارهاي آميلوز و آميلوپكتين سبب تغيير در ساختار مولكولي و تغيير در انشعاب سازي و حتي ايجاد پيوندهاي عرضي ميگردد. حدود 20 روز پس از گلدهي و نيز در زمان رسيدگي دانه اثر افزايشي درجه حرارت محيط در بالا بردن GT محسوس است. با اين حال، در مورد تأثير مواد معدني خاك مانند ازت، پتاسيم و فسفر در ميزان درجه حرارت ژلاتيني نشاسته برنج گزارش قابل قبولي وجود ندارد.
GT ارقام برنج عموماً بين cْ55 تا cْ79 متغير است وشاملGT پايين
( cْ69ـ55)، GT متوسط (cْ74ـ 70) و GT بالا (cْ79 ـ 75) ميباشد (جوليانو، 1972). بيش از 90% ارقام محلي خوش كيفيت ايراني از نوع GT متوسط هستند و زادمونهاي معطر عنبربو، هاشمي، عليكاظمي، دمسياه و باسماتي پاكستان در اين گروه قرار دارند، به استثناي حسني كه داراي GT پايين بوده اما كيفيت پخت آن بسيار تحسين برانگيز است. اهالي طالش در نواحي هشتپر، ماسال، شاندرمن و فومن و بعضي نواحي ديگر كه اغلب مردماني كوشا و با ارادهاي قوي هستند به مصرف اين نوع برنج تمايل زيادي نشان ميدهند. بسياري از كشاورزان گيلاني كه بايستي روزهاي طولاني به كار طاقت فرساي روي زمين زراعي بپردازند، معتقدند كه برنج حسني نسبت به ساير برنجها، انرژي بيشتري را آزاد ميسازد و توانايي انجام كار را در آنها زيادتر ميكند. اين يك اظهار نظر ساده لوحانه و احساساتي نيست بلكه به احتمال قوي GT پايين همراه با آميلوز متوسط و پروتئين بالاي اين رقم ممكن است منجر به چنين خواصي در آن شده باشد. حسني از ارقام برنج دانه بلند محسوب نميگردد، بنابراين بازار پسندي آن پايين است و با اين كه معطر نيز ميباشد به قيمت ارزانتر معامله ميشود، اما به علت GT پايين و GC نرم هنگامي كه به صورت آرد مصرف ميشود از كيفيت خوراكي و نگهداري بسيار عالي برخوردار است و بعضي از محصولات غذايي مانند نان برنجي، كيك، كاكا و خشكار فقط از آرد برنج حسني قابل تهيه است كه پس از پخت در حال سرد، نرم باقي ميمانند و علاوه بر اين از آن در تهيه غذاهايي از قبيل آششيربرنج، فرني و كوييآش (نوعي غذا كه از مخلوط برنج، شير، كدو قرمز و شكر تهيه ميكنند) نيز استفاده ميشود. اين نوع غذاها اگر پس از سرد شدن خشك و سخت گردند فاقد ارزش مصرفي خواهند بود و رقم حسني چنين مشكلي را برطرف ساخته است.تاكنون روشهاي متعددي براي اندازهگيري GT رواج يافته كه عبارتند از : روش تأثير محلول هيدروكسيد پتاسيم 7/1% و روشهاي نورسنجي، ميكروسكوپي و پلاروگرافي. روش KOH خيلي ساده و سريع است. تعداد شش دانه برنج سفيد سالم را در يك پتريديش قرار داده و 10 ميليليتر محلول هيدروكسيد پتاسيم 7/1 % به آن افزوده و مــدت 24 ساعت در درجه حرارت ثابت C30 نگهداري ميكنند و سپس ميزان تأثير يا هضم محلول KOH را بر روي دانهها
شكل1 –نمودار درجه حرارت ژلاتيني نسبت به درجهي تأثير محلول پتاس7/1%
براساس نمرات 1 تا 7 درجه يادداشت مينمايند. اين درجات با مقدار GT نسبت غير مستقيم دارد. مقدار GT در اين روش با استفاده از منحني نمايش شكل 1 تعيين ميشود. براي اطلاعات بيشتر لازم به توضيح است كه غلظت KOH در دو زيرگونهي هندي و ژاپني متفاوت ميباشد. براي پروههاي زيرگونهي هندي غلظت 8/1ـ7/1 درصد KOH و ارقامي كه در مقابل KOH مقاومند مناسب است و اما براي پروههاي زيرگونه ژاپني و پروههايي كه در KOH به سهولت تجريه ميشوند، غلطت 5/1ـ4/1 درصد KOH كافي به نظر ميرسد. اندازه گـــــيري GT به روش نورسنجي نيز تا اندازه اي ساده است اما به آسياب براي تهيه آرد و دستگاه طيف سنج نوري براي تعيين در صد عبور نور نيازدارد كه صرف هزينه بيشتري را موجب ميشود. در اين روش مقدار 50 ميليگرم آرد برنج را با افزودن 10 ميليليتر محلول 7/1 درصد پتاس به مدت 24 ساعت در cْ30 قرار ميدهند و سپس درصد عبور نور آن را با استفاده از سل (Cell) كوآرتز 8 ميليمتري در طول موج 620 نانومتر تعيين ميكنند. در نمونههاي با GT بالا درصد عبور نور كوچكتر از 10 درصد و GT متوسط 50 –21 درصد و GT پايين عبور نور بيشتر از 60 درصد خواهد بود. شكل 2 منحني نمايش درجه حرارت ژلاتيني برنج را نسبت به درصد عبور نور نشانميدهد.
شكل2 –نمودار درجه حرارت ژلاتيني نسبت به درصد عبور نوردر طول موج 620 نانومتر
در آزمايش تعيين درجه اثر KOH ، برنجهاي GT پايين به طور كامل و GT متوسط به آهستگي تجزيه و پخش ميشود، در حالي كه GT بالا دانهها را سالم و بدون تأثير برجاي ميگذارد.
در حال حاضر بسياري از محققين با تجربه معتقدند كه GT ميتواند بعضي از مسائل مجهول مربوط به كيفيت برنج را پاسخگو باشد. اعتقاد براين است كه بدون درنظر گرفتن GT در انتخاب لاينهاي پيشرفته و در حال تفكيك بهبودي حاصل نخواهد شد و چندين سال تلاش براي معرفي يك رقم برنج اصلاح شده جديد كه از نظر كيفيت مناسب و مورد پذيرش مصرف كننده باشد ممكن است با ناكامي مواجه گردد. از آنجا كه محصول نهايي گياهان دورگه دانههاي F2 است، تفرقه GT در طول خوشه وجود دارد اما برداشت تودهاي آن از نظر نشانويژگيهاي پخت و خوراكي مشاهده نشده است (ويرماني، 1994). برعكس، ارقامي كه به روش دورگگيري تهيه ميشوند و به كشاورزان معرفي ميگردند بايستي از لحاظ GT نيز جور تخم و خالص باشند.
الگوي تفرقه GT بستگي به ميزان آن در والدين ازيك تلاقي به تلاقي ديگر متفاوت است. وانگ (1988) وراثت و تغييرات GT را در تلاقيها مشاهده و نتيجه گرفته بود كه GT به وسيله ژنهاي غالب و افزايشي هدايت ميشود. پيش از اين نيز سومريت (1974) نقش اثر افزايشي ژن را در بعضي از تلاقيهاي مورد مطالعه خود گزارش كرده بود. وراثت GT در تلاقيها پيوسته و چند ژني است.
از آنجا كه ژلاتيني شدن نشاسته به عمل تجزيه شيميايي درشت مولكولهاي نشاسته بستگي داشته و با مقدار آميلوز و آميلوپكتين رابطهاي ندارد، اغلب ديده ميشود كه ارقام GT بالا، آميلوز پايينند و عملاً هيچ رقمي با GT بالا و آميلوز بالا ديده نشده است. برنجهاي GT متوسط اكثراً با آميلوز متوسط و بالا، GT پايين در همهي ارقام برنج قابل مشاهده است. اگرچه مصرف كنندگان برنج به ويژه زنان خانهدار با اصطلاح فني GT آشنايي ندارند، اما وجود چنين خواصي را در مدت زمان پخت، يكنواختي و تفرقه دانههاي در حال پخت و جدا ماندن دانهها پس از پخت را به خوبي احساس ميكنند.هنگامي كه برنج به صورت كته پخت مي شود، تفرقهي GT در دانه ها قابل تشخيص نيست زيرا در پوش باعث مي شود تا گرما و بخار آب مدّتي پس از پخت در داخل ديگ باقي بماند و سبب پختن دانه هايي شود كه به علت GT بالا هنوز ژلاتيني نشده اند.اما در پخت برنج به صورت آبكش، پس از خارج كردن آب دانه هاي GT بالا كه هنوز نپخته اند به خوبي قابل تشخيص است.
3-1- پيوستگي ژل (Gel consistency)
پيوستگي يا چسبندگي ژل يكي از خواص نشاسته برنج است كه از نشانويژگيهاي مهم كيفي محسوب ميگردد و در بهنژادي برنج مورد استفاده زادگيران (Breeders) قرار ميگيرد. پيوستگي ژل را ميتوان با روان شدن يا جاري شدن در سطح افقي بهتر درك كرد و به اين ترتيبGC متناسب خواهد بود با مسافت طي شدهي ژل حاصل از مخلوط 100 ميليگرم آرد برنج سفيد با 2 ميليليتر محلول 2/0 نرمال KOH در داخل لوله آزمايش 11×100 برحسب ميليمتر، هنگامي كه در سطح افقي به مدت يك ساعت ساكت نگه داشته شود. اما در عمل براي جلوگيري از خطاهاي احتمالي به اندازهگيري فاصله ژل تا ته لوله مبادرت ميورزند يا به عبارت ديگر طولي از لوله كه ژل رنگي در آن مشاهده ميشود تعيين ميكنند. اختلاف سليقه مصرف كنندگان وقتي كه مجبور به استفاده از برنجهاي آميلوز بالا (بيشاز26%) بودند، سبب شد تا تفاوت ارقام آميلوز بالايي كه محتوياتشان يكسان بود بررسي شود. به اين ترتيب معلوم شد كه برنجهاي آميلوز بالا از لحاظ GC در سه گروه سخت، متوسط و نرم ميتوانند طبقهبندي گردند. براي نمونه دو رقم نعمت و سپيدرود با GT و محتويات آميلوز يكسان و فاقد عطر، نعمت به دليل GC نرم بيشتر از سپيدرود مورد پسند مصرف كنندگان است. از مقايسه ارقام خزر و دمسياه نيز ميتوان به نقش با اهميت اين صفت پيبرد. خزر و دمسياه هر دو آميلوز متوسط، GT متوسط و پروتئين يكسان (8/7%)دارند اما از نظر GC و عطر از هم متمايزند و چون تركيبات عطري در كيفيت پخت و خشك شدن پس از آن تأثيري ندارد و فقط در كيفيت خوراكي نمايان ميشود، از اين رو GC ويژگيهاي نامطلوب خزر و كيفيت بسيار عالي دمسياه را موجب شده است. در حال حاضر از GC براي تشخيص كيفي همهي ارقام و خطهاي در حال تفكيك برنج توسط زادگيران (Breeders) استفاده ميشود. طول ژل براي GC سخت mm40-26 ، متوسط mm60-41 و نرم mm100-61 در نظر گرفته شده است. اندازه بهينه آن نيز مانند آميلوز و GT، متوسط است و بسياري از ارقام محلي ايراني GC متوسطند.
پيش از تعيين GC لازم است همهي نمونههاي برنج سفيد مورد آزمايش و برنجهاي شاهد با GC نرم 32IR ، متوسط 36IR و سخت 42IR حداقل به مدت 48 ساعت در يك اتاق نگهداري شوند تا رطوبت همهي نمونهها يكسان گردد. تعداد 12 دانه برنج سالم را با آسياب آزمايشگاهي به آرد ريز 100 مش تبديل و مقدار 1 ±100 ميليگرم آن را توزين و وارد لوله آزمايش mm 11×100 مينمايند. 2/0 ميليليتر الكل 95% محتوي 025/0 درصد معرف تيمول آبي تازه تهيه شده را به آن اضافه ميكنند(اتانول مانع لخته شدن آرد در طول مدت ژلاتيني شدن قليايي ميگردد و تيمول آبي ژل را به رنگ آبي در ميآورد تا انتهاي ژل به خوبي تشخيص داده شود). حال 2 ميليليتر محلول 2/0 نرمال KOH افزوده ميشود و با استفاده از مخلوطكن ورتكس بهم زده ميشود. يك عدد گلوله شيشهاي در دهانهي لوله قرار داده و آن را در حمام آب در حال جوش فرو ميبرند تا پس از 10 دقيقه كاملاً ژلاتيني شود. سپس لولهها را بيرون آورده و مدت 5 دقيقه در دماي اتاق نگه داشته تا خنك شود و آنگاه به مدت 20 دقيقه در مخلوط آب و يخ قرار مي دهند تا ژل به حالت نيمه جامد درآيد. لولههارا مدت يكساعت بر روي كاغذ ميليمتري در سطح افقي ميخوابانند تا ژل حركت نمايد و فاصله انتهاي حركت ژل تا ته لوله آزمايش را يادداشت ميكنند. آزمايش تعيين GC خيلي حساس ميباشد و بايستي درجه حرارت اتاق آزمايشگاه cْ25 و علاوه بر آن، ارقام شاهد در دامنه GC مورد نظر قرار داشته باشند (دلا، 2000).
يكي از عوامل بسيار مؤثر در اندازهگيري GC حضور ليپيدها و درجه تبديل برنج است. بنابراين به روشني مشاهده ميشود كه چرا نمونههاي يك رقم يا يك خط اصلاح شده برنج ميتواند اندازههاي GC متفاوتي را نشان دهد. تمام نمونههاي برنج قهوهاي غيرواكسي به علت وجود ليپيدها داراي GC سخت هستند، و پس از تبديل به برنج سفيد ممكن است GC نرم يا متوسطي را حايز گردند. از اين گذشته پس از خارج كردن تركيبات ليپيدي آردشان با الكل اتيليك 95 درصد غالباً داراي GC نرم خواهد شد. براي مثال نمونهاي از برنج قهوهاي 8IR با GC سخت (30 ميليمتر) پس از چربيگيري با اتر نفت به 50 ميليمتر يا GC متوسط رسيد و پس از چربيگيري با اتانول 95% در دستگاه تقطير برگشتي مقدار 84 ميليمتر يا GC نرم به دست آمد. يعني هر سه حالت پيوستگي ژل سخت، نرم و متوسط برحسب وجود مقادير متفاوتي از ليپيدها در رقم برنج 8IR ديده شد. درون دانهي نشاستهاي برنج محتوي 7/0 درصد ليپيد است كه داراي نسبت
ليپيد خنثي : گليكوليپيد : فسفوليپيد، 20 : 15 : 65 بود. حال براي مطالعه بيشتر، به اين برنج چربيگيري شده مقدار 7/0-4/0 درصد اسيد پالمتيك اضافه گرديد و به دنبال آن آزمايش اندازهگيري پيوستگي ژل انجام شد كه GC سخت (30 ميليمتر) را نشان داد. از طرف ديگر در ارقام برنج سفيد واكسي (فاقد آميلوز) نه عمل چربيگيري و نه افزايش اسيدپالمتيك هيچ كدام تأثيري در مقدار GC نداشت. به اين ترتيب ميتوان چنين استنباط كرد كه دخالت ليپيدها در GC مربوط به همتافت آميلوز – ليپيد برنج است. اين بهترين راه پاسخ به اين سؤال است كه چرا GC در ارقام آميلوز بالا اهميت دارد. از اين گذشته، تأثير درجهي تبديل در پيوستگي ژل اصولاً از تغيير مقدار ليپيدهاي موجود در آن ناشي ميشود و به همين علت نمونههاي شاهد بايستي هم زمان با نمونههاي آزمايشي به برنج سفيد تبديل گردند تا درجه تبديل يكساني داشته باشند (جوليانو، 1984).
شانگ ولي (1981) وراثت پيوستگي ژل در برنجهاي اصلاح شده زيرگونه هندي و همچنين جمعيتهاي BCF1 , F3 , F2 , F1 و BCF2 تلاقي بين والدين با پيوستگي ژل سخت و نرم را مطالعه كردند و نتايج به دست آمده نشاندادكه GC توسطيك ژن كنتر ل ميشود و پيوستگي ژل سخت غالب و نرم مغلوب است. پيش از اين نيز تصور ميشد، اختلافات حاصل از اين تلاقيهاي دو طرفه به دليل اثر سيتوپلاسمي در پيوستگي ژل باشد (سنيق 2000). محتويات آميلوز به نسبت زيادي با پيوستگي ژل داراي همبستگي معنيدار منفي است و نشان دهندهي اين است كه اصلاح هر كدام بايستي به طور مجزا انجام شود و نه هر دوي آنها با هم در يك تلاقي (سنيق 2000). از آنجا كه غلظت ليپيدها تفوق كامل دارد، براي دستيابي به GC نرم در آميلوز بالا، كاهش غلظت ليپيدهاي درون دانه ضروري به نظر ميرسد. تونگ (1989) با استفاده از تحليل تلاقي ديآلل و قابليت تركيب كنندگي، دخالت يك ژن اصلي و چندين ژن كهاد (minor) يا تغيير دهنده را در هدايت بروز پيوستگي ژل و غالبيت متوسط در دامنه غالبيت ناقص گزارش كردند. اين قابليت تركيب كنندگي نشان داد كه اثرات ژن افزايشي و غيرافزايشي هر دو مهم ميباشند. نتايج حاصل اهميت انتخاب والدين مادري مناسب را در تلاقيها پيشنهاد ميكرد، به طوري كه انتخاب GC متوسط از تلاقيهاي والدين GC سخت × GC نرم به دليل هدايت ژن اصلي اين صفت غير مؤثر دانسته شد (سنيق و كوش، 2000).
4-1- پـروتئيــن
پروتئين پس از نشاسته عمدهترين جزء تشكيل دهندهي دانهي برنج ميباشد و محتويات آن داراي تفاوت پرورهاي بوده و در برنج سفيد از 5 تا 4/15درصد متغير گزارش شده است. در مؤسسة بينالمللي برنج از تجزيه 17587 رقم برنج، ميزان پروتئين برنج قهوهاي بين 3/ 4 تا 2/18 درصد با ميانگين 5/9 درصد به دست آمد (گومز، 1979 ) برنج در ميان غلات داراي پائينترين ميزان پروتئين است، اما علاوه بر آمينواسيد ليزين از نظر آمينواسيدهاي گوگرددار سيستين و ميتيونين غني ميباشد. مهمترين جزء پروتئين مورد نياز غذاي انسان اسيدآمينه ليزين است كه در برنج، جو صحرايي و چاودار بيشتر از غلات ديگر وجود دارد. برتري پروتئين برنج نسبت به ساير غلات مربوط به تركيب همين آمينواسيدهاست.
مقادير محتويات پروتئين مطابق روشهاي تجزيه، تأثير شرايط انباري، زراعت، عوامل زاد شناختي، شرايط محيطي رشد و نمو (درجه حرارت، شدت نور خورشيد و طول روز) و طول دورهي رشد به طور قابل توجهاي متغير است. اما هيچ كدام به اندازه عامل زاد شناختي در آن مؤثر نيست.
پروتئين در لايه آلورن تغليظ ميشود ولي قسمت اصلي آن در درون دانهي نشاستهاي ذخيره ميگردد. غلظت پروتئين در لايههاي خارجيتر بيشتر از لايههاي داخلي درون دانهي نشاستهاي است. پروتئين فضاي بين دانههاي نشاستهاي را اشغال ميكند و از آنجا كه دانههاي نشاستهاي در نواحي گچي مانند نواحي غيرگچي شفاف دانه محكم به هم بسته نشدهاند، تصور ميشود كه مولكولهاي پروتئين به عنوان متصل كننده باشند. بنابراين هر چيزي كه غلظت پروتئين را افزايش دهد (مانند كودهاي ازتدار) استحكام دانه را مخصوصاً در نواحي گچي، در اثر اتصال ذرات به هم زياد ميكند (بورل و همكاران، 1990). پروتئين برنج براساس محلوليت اجزاي آن طبقهبندي ميشود:
1- آلبوميــــن : اين پروتئين در آب خالص يا اندكي اسيدي حل ميشود و در صورت گرم كردن تا اندازهاي انعقاد مييابد.
2- گلوبوليــن : اين پروتئين در آب خالص حل نميشود، اما در آب نمك (4/0 مولار NaCl ) حل ميگردد و در اثر گرم كردن منعقد نميشود.
3- گلوتليــن : اين پروتئين در آب خالص، نمك و اتانول نا محلول بوده، اما در آب با pH اسيدي يا قليايي (1/0 مولار HCl يا NaOH )محلول است. اين پروتئين در دانه گياهان تك لپهاي مانند برنج وجود دارد. گلوتلين برنج اورزيين ناميده ميشود.
4- پرولاميــن : اين پروتئين در آب نامحلول، ولي در اتانول 80-70 درصد محلول است. پرولامين برنج با اتانول به سختي استخراج ميشود. به همين دليل مقادير گزارش شده آن ممكن است صحيح نباشد و استخراج آن با اتانول 70% فقط مقادير اندكي از مولكولهاي پرولامين پروتئين برنج را جدا ميكند.
مقادير پروتئين برنج مطابق روشهاي مورد استفاده در اندازهگيري متفاوت است، با اين حال زمان نمونهبرداري ، شرايط نگهداري در انبار، شرايط محيطي رشد (درجه حرارت، رطوبت هوا و تشعشعات خورشيدي، طول دورهي رشد و نوع زراعت ديم، آبي، كوددهي و وجين علفهاي هرز) در نتايج اندازهگيري پروتئين تأثير دارد. علاوه بر اين ممكن است هر زادموني در پاسخ به اثر شرايط بالا در طيف نسبتاً وسيعي متفاوت باشد. بررسي بورل (1990) در بارهي اثر كود ازتي در سه زادمون برنج لمون، نيوبونيت و استاربونيت نشان داد كه با افزايش كود ازتي پروتئين دانه نيز زياد ميشود، اما اين افزايش در زادمون استاربونيت بيشتر از دوزادمون ديگر بود، علاوه بر اين اگر كودپاشي در مرحله خوشه دهي انجام شود، پروتئين دانه را بيشتر افزايش خواهد داد. براي درجه حرارتهاي بالاتر از 22 معلوم شد كه با افزايش درجه حرارت محيط در دورهي رسيدگي دانه مقدار پروتينكاهش مييابد، علت اين است كه درجه حرارت در ميزان اندوختگي تركيبات غيرپروتئيني به ويژه نشاسته بيشتر از ذخيره شدن پروتئين تأثير ميگذارد. رطوبت هوا در افزايش محتويات پروتئين تأثير قابل توجهاي دارد. عمليات كشت و مراقبت در مزرعه مانند فاصله نشاءكاري، وجين علفهاي هرز به علت اين كه كودهاي نيتروژني را بيشتر در اختيار گياه قرار ميدهد يا ممكن است نور بيشتري به گياه برسد، در ميزان پروتئين اثر ميگذارد. از اين گذشته، در يك بوته شاخههاي كوتاهتر داراي مقدار پروتئين بيشتري نسبت به شاخههاي بلندتر هستند و از طرف ديگر در هر خوشه دانههاي پايينتر نسبت به دانههاي بالاتر آن محتويات پروتئين بيشتري دارند و به كار بردن كودهاي نيتروژني اين اختلاف را تشديد مينمايد.
در حال حاضر محققان اصلاح برنج براي بالا بردن محتويات پروتئيني خطوط اميدبخش خود در تلاشند. اگرچه تا اين تاريخ بهبود محتويات پروتئين برنج به دليل توارث پيچيده اين صفت و تأثير شديد شرايط محيطي در آن موفقيت آميز نبوده است، اما اصلاح ارقام پرمحصول و زودرس وسيله مؤثري در پيش برد چنين برنامهاي ميتواند باشد.
بعضي از مصرف كنندگان گيلاني در رژيم غذايي خود مقدار پروتئين برنج را در نظر ميگيرند و برنجهايي را انتخاب ميكنند كه محتويات پروتئين لازم براي رژيم غذاييشان را تأمين كند. براي مثال زادمونهاي وووو (Vovo)، حسني و غريب كه مقدار پروتئين آنها 8/9 تا 6/12 درصد است، براي مواردي كه نياز به پروتئين زياد باشد و دمسياه، هاشمي و علي كاظمي براي مواقعي كه غذاي سبك يا متوسط پروتئين مورد نظر باشد. مورد استفاده قرار ميگيرند و از ارقام خارجي وارداتي به عنوان غذاي كم پروتئين مصرف ميگردد. مركز رايانهاي مؤسسهي تحقيقات بينالمللي برنج (1990) محتويات پروتئين ارقام محلي و اصلاح شده ايراني را به اين صورت ارسال نموده است : بينام 9/7، دمسياه 6/8، حسني 6/9، خزر 8/8، هراز 1/7، گيل يك 8/7، آمل دو 1/7، اعلمي ـ طارم 1/8، سپيدرود 1/7 و غريب 12 درصد (نامة جوليانو، 1990).
5-1- عطر برنــج
عطر يكي از مهمترين نشانويژگيهاي كيفيت در برنجهاي خوشكيفيت است كه علاوه بر عامپسند بودن آن درآسيا و آفريقا، در اروپا و آمريكا نيز مورد پذيرش قرار گرفته است. در بيشتر كشورها، برنجهاي معطر بالاترين قيمت را دارند و در تجارت جهاني ارقام معطر جاسمين و باسماتي از قيمتهاي تضميني برخوردارند. مردم آسيا كه عمده توليد و مصرف كنندگان برنج ميباشند، برنجهاي دانه بلند و خوب سفيد شده با عطر قوي را ترجيح ميدهند. اگرچه برنج معمولاً به تنهايي مصرف نميشود و همراه با غذاهاي معطر ديگري ميل ميگردد، اما عطر آن نميتواند جبران عطر برنج را بنمايد. با اين حال، براي اين دسته از مصرف كنندگان، برنج فاقد عطر مانند غذاي بينمك احساس ميشود. در حال حاضر همهي ارقام محلي ايراني كه بيشتر در استانهاي شمالي كشور كشت ميشوند مانند بينام، حسني، هاشمي، عليكاظمي، حسنسرايي، سالاري، دمسياه، غريب، وووو، طارم و عنبربو عطر و طعم بسيار عالي دارند و به ويژه رقم برنج عنبربو داراي عطر شديدتري ميباشد. ازاين گذشته همهي ارقام اصلاح شده كه غالباً از دورگ گيري ارقام محلي ايراني با ارقام پرمحصول غير عطري خارجي حاصل گرديدهاند فاقد عطر ميباشند. بنابر اين واضح است كه ژن كنترل كنندهي صفت عطري با روشهاي رايج دورگ گيري پوشانيده مي شود و امكان بروز نمي يابد.
نويسنده اين مقاله درمزرعه خود يا در كمك به كشاورزان ديگري كه مشغول برداشت بوده اند، تفاوت اين دو نوع برنج عطري وغيرعطري را در تمام مراحل از قبيل بريدن ساقه، جمعآوري و خرمنكوبي و تبديل احساس كرده است. پس برنجهاي معطر درتمام مراحل برداشت و نگهداري در انبار عطر خاصي را آ زاد ميكنند كه با برنجهاي غيرمعطر مانند ارقام اصلاح شده ايراني تفاوت دارد. برنجهاي سفيد معطر را در صورتي كه باران خورده نباشد و در انبار خوب نگهداري شده باشد، از طريق بوييدن نيز ميتوان تشخيص داد. اگر در يك دست برنج معطر ايراني و در دست ديگر رقم اصلاح شده بدون عطر را داشته باشيد و با نزديك كردن جداگانهي هر يك از دستها به بيني و با استشمام به سهولت تفاوتي راحس خواهيد كرد. اين روش از دقت عمل خاصي برخوردار نيست وبه مقدار زياد نمونه نياز دارد. اما يك روش سادهتر با دقت بيشتر از آن نيز توسط محققان به نژادي مورد استفاده قرار ميگيرد كه عبارت است از: افزودن محلول 7/1 درصد پتاس به دوگرم برنج قهوهاي وجوشانيدن آن به مدت 10 دقيقه و سپس بوييدن بخاري كه از دهانه لوله خارج ميشود و مقايسه با شاهدهاي عطري و غيرعطري. از دمسياه و عنبربو كه ارقام عطريند و خزر و سپيدرود كه فاقد عطرند ميتوان به عنوان شاهد استفاده كرد. مدت زمان جوشانيدن از 10 تا 20 دقيقه متغير است. بعضي از آزمايشگاهها پيش از تخمين عطر برنج، اين مخلوط را به مدت 5 دقيقه در 40 تا 50 درجه سانتيگراد گرم ميكنند و سپس مدت 10 دقيقه ميجوشانند. ارقام مختلف برنج از نظر عطر به صورت فاقد عطر، ضعيف، معمولي و قوي طبقهبندي ميشوند.
تاكنون كوششهاي زيادي در بارة شناخت ماهيت شيميايي عطر انجام يافته است و تركيباتي كه در آن به طور مثبت يا منفي دخالت دارند مورد ارزيابي قرار گرفته است. مواد قابل تبخير برنج شامل هيدروكربنها، الكلها، آلدئيدها، ستنها، اسيدهاي آلي، استرها، فنلها، پيريدينها و پيرازينها هستند كه 2-استيل -1- پرولين به عنوان تركيب اصلي تعيين كننده عطر برنج شناخته شده است. در واقع تعداد زيادي از تركيبات شيميايي باعث بروز عطر برنج ميشوند. با جمعآوري بخارات برنج و جدا كردن و شناسايي تركيبات آن به روش طيف سنجي جرمي ـ كروماتوگرافي گازي (GC–MS) بيش از 114 تركيب معرفي شده است. بنابراين عطر برنج از تعداد زيادي تركيبات قابل تبخيريتشكيل شده است كه مخلوط پيچيدهاي را براي صفت عطري به جودآوردهاند. حال، به دليل اين كه 2- استيل 1- پيرولين عطر خاصي را آزاد ميكند كه مشابه عطر برنج پخته در ارقام برنج معطر است و حتي با افزودن برگ گياه پاندن (پاندانوس اماريلي فوليوس روكسب) به برنجهاي غيرمعطر ميتوان كيفيت عطر آنها را بهبود بخشيد. باتري و همكاران (1983) برگ گياه پاندن و رقم برنج باسماتي را تجزيه كردند و دريافتند كه تركيبات تبخيري اصلي ايجاد كننده عطر در آنها 2- استيل-1- پيرولين است. آنها نشان دادند كه رابطهاي بين گياه پاندن و برنجهاي معطر و غيرمعطر وجود دارد. غلظت اين تركيب در برگ پاندن 10 برابر برنج معطر و 100 برابر برنج غيرمعطر و در برنج معطر 15-10 برابر برنج غيرمعطر است. مقدار 2- استيل-1- پيرولين در برنج معطر 14/0 و در برنج غيرمعطر 009/0 و در برگ گياه پاندن يك ميكروگرم برگرم برگ است. اگرچه اين تركيب ناپايدار است اما محلول آبي آن نسبتاً پايدار مي باشد. مواد تبخيري سبوس برنج (لايهي نازكي كه سطح درون دانه را ميپوشاند) محتوي فنل، گوياكول، ارتو ـ كرزول، پارا ـ كرزول، 3-5- اگزيلول، 4- ونيل فنل است كه 4- ونيل فنل يك تركيب اسيدي بوده و بوي نامطبوعي را در برنجهاي غيرمعطر ايجاد ميكند. بوي ناخوشايند سبوس برنج مربوط است به دو تركيب اصلي 2- استيل تيازول و بنزوتيازول. 2- استيل-1- پيرولين در لايههاي سطحي دانهي برنج بيشتر از مركز آن حضور دارد و با افزايش درجهي تبديل برنج قهوهاي به سفيد، مقدار آن بشدت كاهش مييابد، بنابراين لايههاي سطحي دانه برنج در تشكيل عطر آن نقش مهمي برعهده دارد. تركيباتي كه در عطر دخالت دارند ممكن است از يك رقم به رقم ديگر متفاوت باشد. براي مثال رقم كوشي هيكاري كه به زير گونهي ژاپني تعلق دارد. داراي 4- ونيل فنل، 1- هگزانول و 1- هگزانال بيشتري نسبت به رقم كااوريمايي است. از اين گذشته تركيب
آلفا ـ پيروليدين در رقم كااوريمايي تشخيص داده شده كه كوشي هيكاري فاقد آن است. تركيبات گوگردي قابل تبخيري كه از برنج پخته آزاد ميگردند شامل سولفيد هيدروژن، متيل مركاپتان، ديمتيل سولفيد، n-بوتيل مركاپتان (بوتيل –1-تيول)، دي متيل سولفيد و دياكسيدگوگرد ميباشند. اين تركيبات گوگردي به اضافهي آمونياك طعم و بوي نامطبوعي را سبب ميشوند كه در درجه حرارت پخت تبخير شده و اثر ناخوشايندشان از بين ميرود، اما 2- استيل-1- پيرولين كه در محيط آبي تا اندازهاي پايداراست، باقي ميماند و عطر و طعم مطبوعي را در برنج پخته ظاهر ميسازد. به همين دليل عطر و طعم برنج را ميتوان مربوط به مقدار اين تركيب داشت. در سال 1998 هافمن و شيبرل روشي براي ساخت مصنوعي 2- استيل-1- پيرولين و 2- استيل تتراهيدرو پيريدين ارائه دادند. اين واكنش چهار مرحلهاي با آلفا ـ آمينواسيدهاي حلقوي پيوند يافته با نيتروژن، ال- پرولين و اسيد پيپكولينيك شروع مي شود و ابتدا مشتقات 2- استيل پيوند يافته با نيتروژن حاصل ميگردد. كه با خارج شدن گروههاي پيوند دهنده و سپس اكسيداسيون آنها تركيبات 2- استيل –1- پيرولين و 2- استيل تتراهيدرو پيريدين توليد ميشود (دارل جي و بر،2000). تفاوت بين برنجهاي عطري و غيرعطري به دليل حضور يا عدم وجود 2- استيل –1- پيرولين نيست، بلكه اولاً به دليل مقدار يا غلظت اين تركيب و ثانياً انواع تركيبات مداخله كننده ديگر كه با غلظتهاي متفاوت در بخارات برنج در حال پخت حضور دارند بستگي دارد و ثالثاً در حين حرارت دادن و پختن محتويات پروتئين و نشاسته در آزاد شدن تركيب عطري 2- استيل –1- پيرولين تأثير ميگذارد. از اين گذشته به نظر ميرسد كه عدم حضور آيزوزايم استراز معيّني، نشانويژگي عطر برنج را مي تواند بهبود بخشد (ردي، 1987).
عطر برنج تحت تأثير عوامل محيطي و زاد شناختي قرار دارد. شدّت عطر برنج در مناطقي كه در زمان رسيدن دانه با درجه حرارت پايين مواجه است، بيشتر بهبود مييابد. در مطالعات مربوط به وراثت صفت عطر نيز نتايج پيچيدهاي به دست ميآيد كه دليل اين تفاوت نتيجهگيريها، نااستوار بودن روشهاي تخمين عطر در نسلهاي در حال تفكيك نتاج دورگهاست. عموماً نشانويژگي عطر درتلاقي برنج معطر × غيرمعطر مغلوب است و گياه F1 براي عطر ناجور تخم خواهد بود، زيرا درون دانه محصول باروري جنسي است كه يك نسل جلوتر از گياه مولّد خود ميباشد. بنابراين دانههاي توليد شده در خوشههاي F1 براي عطر تفرقه دارند و تنها گياه مغلوب جور تخم عطري است. تشخيص اين كه در گياهان در حال تفرقه چه دانههايي براي عطر جور تخمند به دليل اين كه تعيين عطر تك دانهها با روشهاي رايج معمول قابل اطمينان نيست، امكان پذير نميباشد.
احتمالاً به دليل دخالت اثر محيط در بروز عطر و فقدان يك روش كمي براي متمايز ساختن سطوح مختلف عطر موجب شده است تا تفاوتهاي زيادي در گزارشهاي مربوط به زادشناسي عطر وجود داشته باشد (سينق، 2000). كوش و دلا (1988) گزارش دادند كه عطر يك صفت كمي است و در تلاقي برنج معطر × برنج غيرمعطر به صورت تفكيك يافتههاي با سطوح گوناگون مشاهده ميشود. همچنين وجود يك ژن اصلي براي عطر با چندين تغيير دهنده آن را پيشنهاد كردند.
منابــع :
1- R.K. Singh; U.S. Singhg; G.S. Khush (2000) Aromatic Rices, published by science publisher. Inc, Enfield, NH, USA. Printed in India.
2- Juliano, B.O. (1985). Rice : chemistry and Technology. International Rice Research Institute, Philipines.
3- Takane Matsuo, Yuzo futsuhara, Fumio Kikuchi (1997) science of the Rice plant volume three, Food and Agriculture policy Research center-Tokyo.